العلامة المجلسي
481
حياة القلوب ( فارسي )
چون نظر ايشان بر جمال آن حضرت افتاد از حسن وجمال آن حضرت مدهوش شده ودستهاى خود را به عوض ترنج پاره پاره كردند وگفتند : اين بشر نيست مگر فرشتهاى گرامى ! زليخا گفت به ايشان : اين است كه شما مرا ملامت مىكرديد در محبت أو . چون زنان از آن مجلس بيرون آمدند ، هر يك از ايشان پنهان بسوى يوسف رسولي فرستادند والتماس مىنمودند كه به ديدن ايشان برود وآن حضرت ابا مىفرمود ، پس مناجاة كرد كه : پروردگارا ! زندان را بهتر مىخواهم از آنچه ايشان مرا به آن مىخوانند ، واگر نگردانى از من مكر ايشان را ، ميل بسوى ايشان خواهم كرد واز جملهء بىخردان خواهم بود . پس خدا دور نمود از آن حضرت مكر ايشان را . چون شايع شد امر يوسف وزليخا وآن زنان در شهر مصر ، پادشاه اراده كرد - با آنكه از آن طفل شنيده بود ودانسته بود كه يوسف را تقصيري نيست - كه أو را به زندان فرستد ، لذا آن حضرت را به زندان فرستاد ودر زندان گذشت آنچه خدا در قرآن ياد فرموده است « 1 » . علي بن إبراهيم از جابر انصارى روايت كرده است كه : يازده ستارهاى كه حضرت يوسف در خواب ديد اين ستارهها بودند : طارق ، حوبان ، ذيال ، ذو الكتفين ، وثاب ، قابس ، عمودان ، فيلق ، مصبح ، وصوح وفروغ « 2 » . وبه سند معتبر از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه : تأويل خوابى كه حضرت يوسف عليه السّلام ديده بود كه يازده ستاره با آفتاب وماه أو را سجده كردند ، آن بود كه پادشاه مصر خواهد شد وپدر ومادر وبرادرانش به نزد أو خواهند رفت ؛ پس آفتاب ، مادر آن حضرت بود كه راحيل نام داشت ؛ وماه ، حضرت يعقوب عليه السّلام ؛ ويازده ستاره ، برادران أو بودند . چون داخل شدند بر أو همه سجده كردند خدا را به شكر آنكه يوسف را زنده ديدند ، واين سجده از براي خدا بود نه از براي يوسف « 3 » .
--> ( 1 ) . علل الشرايع 45 ؛ تفسير برهان 2 / 243 - 245 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 339 ، ودر آن به جاى « فروغ » ، « فروع » آمده است . ( 3 ) . تفسير قمى 1 / 339 .