العلامة المجلسي
482
حياة القلوب ( فارسي )
وبه سند معتبر ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه : يوسف عليه السّلام يازده برادر داشت ، وبنيامين از آنها با أو از يك مادر بود ، ويعقوب عليه السّلام را إسرائيل اللّه مىگفتند ، يعنى خالص از براي خدا ، يا برگزيدهء خدا ، وأو پسر إسحاق پيغمبر خدا بود ، وأو پسر حضرت إبراهيم خليل خدا بود ، وچون يوسف آن خواب را ديد عمر أو نه سال بود ، چون خواب را به يعقوب عليه السّلام نقل كرد يعقوب عليه السّلام گفت : اى فرزند عزيز من ! خواب خود را با برادران خود مگو ، اگر بگوئى براي تو مكرى خواهند كرد ، بدرستى كه شيطان براي انسان دشمنى است ظاهر كنندهء دشمنى را . فرمود : يعنى حيله براي دفع تو خواهند كرد . پس حضرت يعقوب عليه السّلام به يوسف عليه السّلام گفت : چنانچه اين خواب را ديدى ، برخواهد گزيد تو را پروردگار تو ، وتعليم تو خواهد كرد از تأويل أحاديث - يعنى تعبير خوابها ، ويا أعم از آن واز ساير علوم الهى - وتمام خواهد كرد نعمت خود را بر تو به پيغمبرى چنانچه تمام كرد نعمت خود را بر دو پدر تو پيش از تو كه آنها إبراهيم وإسحاق بودند ، بدرستى كه پروردگار تو دانا وحكيم است . ويوسف عليه السّلام در حسن وجمال بر همهء أهل زمان خود زيادتى داشت ، ويعقوب عليه السّلام أو را بسيار دوست مىداشت وبر ساير فرزندان أو را اختيار مىنمود ، وبه اين سبب حسد بر برادران أو مستولى شد وبا يكديگر گفتند چنانچه خدا ياد فرموده است كه : يوسف وبرادرش محبوبترند بسوى پدر ما از ما وحال آنكه ما عصبهايم - فرمود كه : يعنى جماعتى هستيم - بدرستى كه پدر ما در اين باب در گمراهى هويداست . پس تدبير كردند كه يوسف را بكشند تا شفقت پدر مخصوص ايشان باشد ، پس « لاوى » در ميان ايشان گفت : جايز نيست كشتن أو ، بلكه أو را از ديدهء پدر خود پنهان مىكنيم كه پدر أو را نبيند وبا ما مهربان گردد . پس آمدند به نزد پدر وگفتند : اى پدر ما ! چرا ما را امين نمىگردانى بر يوسف وحال آنكه ما خيرخواه اوئيم ، بفرست أو را با ما فردا تا بچرد - يعنى گوسفند بچراند - وبازى كند وبدرستى كه ما أو را محافظت ونگاهبانى مىكنيم .