العلامة المجلسي

476

حياة القلوب ( فارسي )

ذليل كردى بندهء مرا به مذلّتى كه به سبب آن غضب مرا بسوى خود كشيدى ، ومستوجب تأديب گرديدى ، وعقوبت وابتلاى من بر تو وفرزندان تو نازل مىگردد . اى يعقوب ! بدرستى كه محبوبترين پيغمبران من بسوى من وگرامىترين ايشان نزد من كسى است كه رحم كند مساكين وبيچارگان بندگان مرا ، وايشان را به خود نزديك كند وطعام دهد ، وپناه واميدگاه ايشان باشد . اى يعقوب ! آيا رحم نكردى « ذميال » بندهء مرا كه سعىكننده است در عبادت من وقانع است به اندكى از حلال دنيا ، در شب گذشته در هنگامى كه به در خانهء تو گذشت در وقت افطارش ، وفرياد كرد در در خانهء شما كه طعام دهيد سائل غريب را وراهگذارى قانع را ، وشما هيچ طعام به أو نداديد ، وأو « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » گفت وگريست وحال خود را به من شكايت كرد وگرسنه خوابيد ومرا حمد كرد وصبحش روزه داشت ، وتو اى يعقوب وفرزندان تو سير خوابيديد وصبح زيادتى طعام نزد شما مانده بود ؛ مگر نمىدانى اى يعقوب كه عقوبت وبلا به دوستان من زودتر مىرسد از دشمنان من ، واين از لطف واحسان من است نسبت به دوستان خود ، واستدراج وامتحان من است نسبت به دشمنان خود ، بعزّت خود سوگند مىخورم كه به تو نازل كنم بلاى خود را ، ومىگردانم تو را وفرزندان تو را نشانهء تيرهاى مصيبتهاى خود ، وتو را در معرض عقوبت وآزار خود درمىآورم ، پس مهيّاى بلاى من بشويد وراضى باشيد به قضاى من ، وصبر كنيد در مصيبتهاى من . أبو حمزه عرض كرد : فداى تو شوم ، در چه وقت يوسف عليه السّلام آن خواب را ديد ؟ فرمود : در همان شب كه يعقوب وآل يعقوب عليهم السّلام سير خوابيدند وذميال گرسنه خوابيد ، وچون يوسف عليه السّلام خواب را ديد ، صبح به پدر خود يعقوب عليه السّلام خواب را نقل كرد وگفت : اى پدر ! در خواب ديدم كه يازده ستاره وآفتاب وماه مرا سجده كردند . چون يعقوب اين خواب را از أو شنيد با آنچه به أو وحى شده بود كه : مستعدّ بلا باش ، به يوسف گفت : اين خواب خود را به برادران خود نقل مكن كه مىترسم ايشان حيله ومكرى در باب هلاك كردن تو بكنند ، ويوسف به اين نصيحت عمل ننمود وخواب را به