العلامة المجلسي

477

حياة القلوب ( فارسي )

برادران خود نقل كرد . حضرت فرمود : أول بلائي كه نازل شد به يعقوب وآل يعقوب حسد برادران يوسف بود نسبت به أو به سبب خوابى كه از أو شنيدند ، پس رغبت يعقوب به يوسف زيادة شد وترسيد كه آن وحى كه به أو رسيده است كه مستعدّ بلا باشد در باب يوسف باشد وبس ، پس رغبتش نسبت به أو زيادة از فرزندان ديگر بود ، چون برادران ديدند نسبت به أو مهربانتر است ، وأو را بيشتر گرامى مىدارد وبر ايشان اختيار مىكند دشوار نمود بر ايشان ، در ميان خود مشورت كرده وگفتند : يوسف وبرادرش محبوبتر است بسوى پدر ما از ما وحال آنكه ما قوى وتنومنديم وبه كار أو مىآئيم وآنها دو طفلند وبه كار أو نمىآيند ، بدرستى كه پدر ما در اين باب در گمراهى هويدائى است ، بكشيد يوسف را يا بيندازيد أو را در زمينى كه دور از آبادانى باشد تا خالى گردد روى پدر شما براي شما - يعنى شفقت أو مخصوص شما باشد ورو به ديگرى نياورد - وبوده باشيد بعد از أو گروه شايستگان ، يعنى بعد از اين عمل توبه كنيد وصالح شويد . پس در اين وقت به نزد پدر خود آمده وگفتند : اى پدر ما ! چرا ما را امين نمىگردانى بر يوسف كه همراه ما أو را بفرستى وحال آنكه ما از براي أو ناصح وخيرخواهيم ، بفرست أو را فردا با ما كه بچرد - يعنى ميوه‌ها بخورد وبازى كند - بدرستى كه ما أو را حفظكننده‌ايم از آنكه مكروهى به أو برسد . يعقوب عليه السّلام فرمود : بدرستى كه مرا به اندوه مىآورد اينكه أو را از پيش من ببريد ، وتاب مفارقت أو ندارم ، ومىترسم كه گرگ أو را بخورد وشما از أو غافل باشيد . پس يعقوب مضايقه مىكرد كه مبادا آن بلا از جانب حق تعالى در باب يوسف باشد چون از همه بيشتر دوست مىداشت أو را ، پس غالب شد قدرت خدا وقضاى أو وحكم جارى أو در باب يعقوب ويوسف وبرادران أو ، ونتوانست كه بلا را از خود ويوسف دفع كند ، پس يوسف را به ايشان داد با آنكه كراهت داشت ومنتظر بلا بود از جانب حق تعالى در باب يوسف . چون ايشان از خانه بيرون رفتند بىتاب گرديد وبه سرعت در عقب ايشان دويد ، و