العلامة المجلسي
467
حياة القلوب ( فارسي )
پس حق تعالى وحى كرد به أو كه : بزودى تو را خواهم داد طاقت وتوانائى آنچه تو را به آن تكليف كردهام ، وسينهء تو را مىگشايم كه همه چيز را بشنوى ، وفهم تو را گنجايش مىدهم كه همه چيز را بفهمي ، وزبان تو را به همه چيز گويا مىگردانم ، واحصاى أمور براي تو مىكنم كه هيچ چيز از تو فوت نشود ، وحفظ مىكنم كارهاى تو را براي تو كه چيزى بر تو مخفى نماند ، وپشت تو را قوى مىكنم كه از هيچ چيز نترسى ، ومهابتى در تو مىپوشانم كه از هيچ چيز هراسان نگردى ، ورأى تو را درست مىكنم كه خطا نكنى ، وجسد تو را مسخّر تو مىگردانم كه همه چيز را احساس كنى ، وتاريكى وروشنائى را مسخّر تو گردانيدم وآنها را دو لشكر از لشكرهاى تو نمودم كه روشنائى تو را هدايت وراهنمائى كند ، وتاريكى تو را حفظ كند وامّتها را از عقب تو بسوى تو جمع كند . پس ذو القرنين روانه شد با رسالت پروردگار خود ، وخدا أو را تقويت فرمود به آنچه وعده فرموده بود أو را ، پس رفت تا گذشت به موضعي كه آفتاب در آنجا غروب مىكند . وبه هيچ امّتى از امّتها نمىگذشت مگر آنكه ايشان را بسوى خدا مىخواند ، اگر أجابت مىكردند از ايشان قبول مىكرد ، واگر قبول نمىكردند ظلمت را بر ايشان مسلط مىكرد كه تاريك مىگردانيد شهرها ودهها وقلعهها وخانهها ومنازل ايشان را ، وداخل دهانها وبينىها وشكمهاى ايشان مىشد ، وپيوسته متحيّر مىنمودند تا استجابت دعوت الهى مىكردند ، وبا تضرع واستغاثه به نزد أو مىآمدند ، تا آنكه رسيد به محلّ غروب آفتاب ، وديد در آنجا آن امّتى را كه حق تعالى در قرآن ياد فرموده است ، ونسبت به ايشان كرد آنچه نسبت به جماعت ديگر پيشتر كرده بود ، تا آنكه از جانب مغرب فارغ شد ، وجماعتى چند يافت كه عدد ايشان را بغير از خدا احصا نمىتواند كرد ، وقوّت وشوكتى بهم رسانيد كه بغير از تأييد الهى براي كسى حاصل نمىتواند شد ، ولغتهاى مختلف وخواهشهاى گوناگون ودلهاى پراكنده در ميان لشكر أو بهم رسيد ، پس در ظلمات با أصحاب خود هشت شبانه روز راه رفت تا رسيد به كوهى كه به تمام زمين احاطه داشت ، ناگاه ديد ملكي را به كوه چسبيده است ومىگويد : « سبحان ربّي من الآن إلى منتهى الدّهر ، سبحان ربّي من اوّل الدّنيا إلى آخرها ، سبحان ربّي من موضع كفّي إلى عرش ربّي ، سبحان ربّي من