العلامة المجلسي

463

حياة القلوب ( فارسي )

برگشتند ، ذو القرنين به خضر گفت كه : خوردن آن آب براي تو مقدّر شده بوده است « 1 » . وابن بابويه رضى اللّه عنه از عبد اللّه بن سليمان روايت كرده است كه گفت : من در بعضي از كتابهاى آسمانى خوانده‌ام كه : ذو القرنين مردى بود از أهل اسكندريه ، ومادرش پيرزالى بود از ايشان ، وفرزندى بغير أو نداشت ، وأو را « اسكندروس » مىگفتند ، وأو صاحب أدب نيكو وخلق جميل وعفت نفس بود ، از طفوليت تا وقتي كه مرد شد . وأو در خواب ديد كه نزديك شد به آفتاب ، ودو قرن آفتاب - يعنى دو طرف آن را - گرفت ، چون خواب خود را براي قوم خود نقل كرد أو را ذو القرنين نام كردند ، پس بعد از ديدن اين خواب همتش عالي شد وآوازه‌اش بلند گرديد ، وعزيز شد در ميان قوم خود . پس أول چيزى كه بر آن عزم كرد آن بود كه گفت : مسلمان شدم ومنقاد شدم براي خداوند عالميان ، پس قوم خود را به اسلام خواند ، وهمگى از مهابت أو مسلمان شدند ، وامر كرد ايشان را كه مسجدى از براي أو بنا كنند ، وايشان به جان قبول كردند ، وفرمود كه : بايد طولش چهارصد ذراع وعرضش دويست ذراع وعرض ديوارش بيست ودو ذراع وارتفاعش صد ذراع بوده باشد . گفتند : اى ذو القرنين ! از كجا بهم مىرسد چوبى كه بر در وديوار اين عمارت توان گذاشت كه بنّايان بر روى آن بايستند واين عمارت را بسازند ، يا آنكه آن مسجد را به آن سقف كنند ؟ گفت : وقتي كه فارغ شوند از بناى دو ديوار آن ، آن قدر خاك در ميان آن بريزند كه با ديوارها برابر شود ، وحواله كنيد بر هر يك از مؤمنان قدرى طلا ونقره موافق حال أو ، پس آن طلا ونقره را ريزه كنيد وبا اين خاك كه در ميان مسجد پر مىكنيد مخلوط سازيد ، وچون مسجد را از خاك پر كنيد بر روى آن خاك برآئيد وآنچه خواهيد از مس وروى وغير آن صفيحه‌ها بسازيد وبريزيد براي سقف ، وسقف را به آسانى درست كنيد ، وچون فارغ شويد بطلبيد فقرا ومساكين را براي بردن اين خاك ، كه ايشان براي آن طلا ونقره كه

--> ( 1 ) . تفسير قمى 2 / 40 ، ودر آن « سيصد وسى » به جاى « سيصد وشصت » آمده است .