العلامة المجلسي
464
حياة القلوب ( فارسي )
به آن خاك مخلوط است مسارعت ومبادرت خواهند نمود بسوى بيرون بردن آن . پس بنا كردند مسجد را چنانچه أو گفته بود ، وسقف درست ايستاد ، وفقرا ومساكين نيز مستغنى شدند ، پس لشكر خود را قسمت كرد وهر قسمتى را ده هزار كس گردانيده وايشان را پهن كرد در شهرها ، وعزم كرد بر سفر كردن وگرديدن در شهرها . چون قومش بر ارادهء أو مطّلع گرديدند نزد أو جمع شدند وگفتند : اى ذو القرنين ! تو را به خدا سوگند مىدهيم كه ما را از خدمت خود محروم نگردانى ، وبه شهرهاى ديگر مسافرت ننمائى كه ما سزاوارتريم به ديدن تو ، وتو در ميان ما متولد شدهاى ودر بلاد ما نشو ونما كردهاى وتربيت يافتهاى ، واينك مالها وجانهاى ما نزد تو حاضر است ، هر حكم كه در آنها مىخواهى بكن ، واينك مادر تو عورتي است پير ، وحقّش بر تو از همه كس بزرگتر است ، تو را سزاوار نيست كه أو را نافرمانى كنى ومخالفت نمائى . جواب گفت كه : واللّه گفته گفتهء شماست ، ورأى رأى شماست ، وليكن من به منزلهء كسى شدهام كه دل وچشم وگوش أو را گرفته باشند واز پيش رو أو را كشند واز پى سر أو را رانند ، ونداند كه أو را به چه مطلب وبه كجا مىبرند ، وليكن بيائيد اى گروه قوم من وداخل اين مسجد شويد ، وهمه مسلمان شويد ومخالفت من منمائيد كه هلاك مىشويد . پس دهقان ورئيس اسكندريه را طلبيد وگفت : مسجد مرا آبادان بدار ، ومادر مرا صبر فرما در مفارقت من . پس ذو القرنين روانه شد ، ومادرش در مفارقت أو بسيار جزع مىكرد ، از گريه خود را بازنمىداشت . دهقان حيلهاى انديشه كرد براي تسلّى أو وعيد عظيمى ترتيب داد ، ومنادى خود را فرمود كه در ميان مردم ندا كند كه : دهقان ، شما را اعلام كرده است كه در فلان روز حاضر شويد . چون آن روز درآمد ، منادى أو ندا كرد كه : زود بيائيد ، امّا بايد كسى كه در دنيا مصيبتى يا بلائي به أو رسيده باشد در اين عيد حاضر نشود ، بايد كسى حاضر شود كه عارى از بلاها ومصيبتها باشد . پس جميع مردم ايستادند وگفتند : در ميان ما كسى نيست كه عارى از بلاها ومصيبتها