العلامة المجلسي

462

حياة القلوب ( فارسي )

پس ذو القرنين از پى سببي رفت - فرمود كه : يعنى از پى دليلي رفت - تا رسيد به آنجا كه آفتاب طلوع مىكند ، پس جمعى را ديد كه عريان بودند وطريقهء جامه بعمل آوردن را نمىدانستند ، پس از پى دليل رفت تا به ميان دو سد رسيد ، واز أو التماس كردند كه سدّى براي دفع ضرر يأجوج ومأجوج بسازد ، پس امر كرد كه پاره‌هاى آهن آوردند ودر ميان آن دو كوه بر روى يكديگر گذاشتند تا مساوى آن دو كوه شد ، پس امر كرد كه آتش در زير آهنها دميدند تا آنكه به مثابهء آتش سرخ شد ، پس قطر كه صفر باشد گداختند وبر آن ريختند تا سدّى شد ، پس ذو القرنين گفت كه : اين رحمتي است از پروردگار من ، پس چون بيايد وعدهء پروردگار من ، آن را با زمين برابر گرداند ، ووعدهء پروردگار من حقّ است . فرمود كه : چون نزديك روز قيامت شود در آخر الزمان ، آن سد خراب شود ، ويأجوج ومأجوج به دنيا بيرون آيند ومردم را بخورند . پس ذو القرنين رفت بسوى ناحيهء مغرب ، وبه هر شهري كه مىرسيد مىخروشيد مانند شير غضبناك ، پس برانگيخته مىشد در آن شهر تاريكيها رعد وبرق وصاعقه‌ها كه هلاك مىكرد هر كه مخالفت ودشمنى به أو مىكرد ، پس هنوز به مغرب نرسيده بود كه أهل مشرق ومغرب همگى أطاعت أو كردند ، پس به أو گفتند كه : خدا را در زمين چشمه‌اى هست كه أو را عين الحياة مىگويند ، وهيچ صاحب روحي از آن نمىخورد مگر آنكه زنده مىماند تا دميدن صور ، پس حضرت خضر عليه السّلام را كه بهترين أصحاب أو بود نزد خود طلبيد با سيصد وپنجاه ونه نفر ، وبه هر يك ما هي خشك داد وگفت : برويد به فلان موضع كه در آنجا سيصد وشصت چشمه است ، وهر يك ما هي خود را در چشمه‌اى بشوئيد غير چشمهء ديگران . پس رفتند به آن موضع وهر يك بر سر چشمه‌اى رفتند ، وچون خضر عليه السّلام ما هي خود را در آب فروبرد ما هي زنده شد ودر آب روان شد ! خضر عليه السّلام تعجب كرد وخود از پى ما هي به آب فرورفت واز آب خورد ، وچون