العلامة المجلسي

453

حياة القلوب ( فارسي )

پهن كرده بود كه در شب مىديد چنانچه در روز مىديد « 1 » . ودر حديث ديگر از أئمة عليهم السّلام منقول است كه : ذو القرنين بندهء شايستهء خدا بود ، أسباب براي أو طي شد وحق تعالى أو را متمكّن گردانيد در بلاد ، واز براي أو وصف كردند چشمهء زندگانى را وگفتند به أو كه : هر كه از آن چشمه يك شربت آب بنوشد ، نميرد تا صداى صور را بشنود ، وذو القرنين در طلب آن چشمه بيرون آمد تا به موضع آن رسيد ، ودر آن موضع سيصد وشصت چشمه بود ، وحضرت خضر عليه السّلام سركرده وچرخچى آن لشكر بود ، أو را بر همهء اصحابش اختيار مىكرد واز همه دوست‌تر مىداشت ، پس أو را با گروهى از أصحاب خود طلبيد وبه هر يك ما هي خشك نمكسودى داد وگفت : برويد بر سر آن چشمه‌ها وهر يك ما هي خود را در چشمه‌اى از آن چشمه‌ها بشوئيد وديگرى در چشمهء أو نشويد . پس متفرق شدند وهر يك ما هي خود را در يك چشمه‌اى از آن چشمه‌ها شستند وخضر به چشمه‌اى از آنها رسيد ، چون ما هي خود را در آب فروبرد ، زنده شد ودر ميان آب روان شد . چون خضر اين حال را مشاهده كرد ، جامه‌هاى خود را انداخت وخود را در آب افكند ودر آب فرو رفت واز آن آب خورد ، وخواست كه آن ما هي را بيابد ، نيافت ، پس برگشت با اصحابش بسوى ذو القرنين ، پس حكم كرد كه ماهيها را از صاحبانش بگيرند ، چون جمع كردند ، يك ما هي كم آمد ، چون تفحّص كردند ما هي خضر عليه السّلام برنگشته بود ، چون أو را طلبيد وخبر ما هي را از أو پرسيد خضر گفت : ما هي در آب زنده شد واز دست من بيرون رفت . گفت : تو چه كردى ؟ گفت : خود را در آب افكندم ومكرر سر به آب فرو بردم كه آن را بيابم ، نيافتم . پرسيد كه : از آن آب خوردى ؟

--> ( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 121 .