العلامة المجلسي

444

حياة القلوب ( فارسي )

وذو القرنين بندهء شايستهء خدا بود وأو را نزد حق تعالى قرب ومنزلت عظيم بود ، أو بندگى خدا را به راستى كرد پس حق تعالى أو را يارى نمود ، وخدا را دوست داشت پس خدا أو را دوست داشت ، وخدا وسيله‌ها براي أو در شهر برانگيخت ومتمكّن ساخت أو را در آنها تا آنكه ما بين مشرق ومغرب را مالك شد ، وذو القرنين را دوستى بود از ملائكة كه نام أو رقائيل بود « 1 » ، فرود مىآمد بسوى أو وبا أو سخن مىگفت وراز به يكديگر مىگفتند ؛ روزى با يكديگر نشسته بودند ذو القرنين به أو گفت : چگونه است عبادت أهل آسمان وچون است با عبادت أهل زمين ؟ رقائيل گفت : اى ذو القرنين ! چه چيز است عبادت أهل زمين ! در آسمانها جاى قدمي نيست مگر آنكه بر روى آن ملكي هست كه يا ايستاده است وهرگز نمىنشيند ، ويا در ركوع است وهرگز به سجده نمىرود ، ويا در سجود است وهرگز سر برنمىدارد . پس ذو القرنين بسيار گريست وگفت : اى رقائيل ! مىخواهم كه در دنيا آن قدر زنده بمانم كه عبادت پروردگار خود را به نهايت برسانم وحقّ طاعت أو را چنانچه سزاوار اوست بجا آرم . رقائيل گفت : اى ذو القرنين ! خدا را در زمين چشمه‌اى هست كه أو را عين الحياة مىگويند وحق تعالى بر خود لازم گردانيده است كه هر كه از آن چشمه بخورد نميرد تا خود از خدا سؤال كند مردن را ، اگر آن چشمه را بيابى ، آنچه خواهى زندگانى مىتوان كرد . ذو القرنين گفت : آيا مىدانى كه آن چشمه در كجاست ؟ رقائيل گفت : نمىدانم وليكن در آسمان شنيده‌ام كه خدا را در زمين ظلمتى هست كه انس وجان آن را طي نكرده‌اند . پرسيد كه : آن ظلمت در كجاست ؟ ملك گفت : نمىدانم . وبه آسمان رفت .

--> ( 1 ) . در تفسير عياشى « رفائيل » است .