العلامة المجلسي
421
حياة القلوب ( فارسي )
چون از ايشان نااميد شد گفت : كاش مرا قوّتى مىبود به شما ، يا پناه مىبردم به ركن شديدي « 1 » . به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى بعد از حضرت لوط پيغمبرى نفرستاد مگر آنكه عزيز بود در ميان قومش ، وقبيله وعشيره در ميان ايشان داشت « 2 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود كه : مراد لوط از قوّت ، قائم آل محمد صلّى اللّه عليه وآله وسلم بود ، واز ركن شديد سيصد وسيزده تن أصحاب آن حضرت بود « 3 » . پس جبرئيل گفت : كاش مىدانست كه چه قوّتى با أو هست . لوط گفت : كيستيد شما ؟ جبرئيل گفت : من جبرئيلم . لوط گفت : به چه امر مأمور شدهايد ؟ گفت : به هلاك ايشان . گفت : در اين ساعت بكنيد . جبرئيل گفت : موعد ايشان صبح است ، آيا صبح نزديك نيست ؟ پس در را شكستند وداخل خانه شدند ، پس جبرئيل بال خود را بر چشم ايشان زد وايشان را كور كرد ، چنانچه حق تعالى فرموده است كه : « بتحقيق مراوده كردند وطلبيدند از لوط مهمانان أو را از براي عمل قبيح ، پس كور كرديم ديدههاى ايشان را » « 4 » ، پس چون اين حال را مشاهده كردند دانستند كه عذاب بر ايشان نازل شد ، پس جبرئيل به حضرت لوط گفت كه : چون پارهاى از شب برود ، أهل خود را بردار وبيرون رو از ميان ايشان تو وفرزندان تو ، واحدى از شما نگاه به عقب نكند مگر زن تو كه به أو خواهد رسيد آنچه به
--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 332 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 335 . ( 3 ) . تفسير قمى 1 / 336 ؛ تفسير برهان 2 / 228 و 230 . ( 4 ) . سورهء قمر : 37 .