العلامة المجلسي

422

حياة القلوب ( فارسي )

آنها مىرسد . ودر ميان قوم لوط مرد عالمي بود گفت : اى قوم ! آمد بسوى شما عذابي كه لوط شما را وعده مىكرد ، پس أو را حراست كنيد ومگذاريد كه از ميان شما بدر رود كه تا أو در ميان شماست عذاب بسوى شما نمىآيد . پس جمع شدند در دور خانهء لوط وأو را حراست مىكردند . پس جبرئيل گفت : اى لوط ! بيرون رو از ميان ايشان . گفت : چگونه بيرون روم ودر دور خانهء من جمع شده‌اند ؟ پس عمودى از نور در پيش روى أو گذاشت وگفت : از پى اين عمود برو وهيچ‌يك نگاه به پس مكنيد . پس از آن شهر از زير زمين بيرون رفتند ، وزنش نگاه به عقب كرد وحق تعالى بر أو سنگى فرستاد وأو را كشت . پس چون صبح طالع شد هر يك از آن چهار ملك به طرفي از شهر ايشان رفتند وكندند آن شهر را از طبقهء هفتم زمين وبه هوا بالا بردند به حدّى كه أهل آسمان صداى سگها وخروسهاى ايشان را شنيدند ، پس برگردانيدند شهر را بر ايشان ، وحق تعالى باريد بر ايشان سنگها از سجّيل - يعنى از گل سخت شده - يا از آسمان أول يا از جهنم بر روى يكديگر چيده شده يا پياپى ومنقّط ورنگارنگ « 1 » . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هيچ بنده‌اى از دنيا بيرون نمىرود كه حلال شمارد عمل قوم لوط را مگر آنكه خدا سنگى از سنگها بر جگر أو مىزند كه مرگش در آن است وليكن خلق آن را نمىبينند « 2 » . وبه سند صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه فرمود كه : حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلم هر صبح وشام پناه به خدا مىبرد از بخل وما نيز پناه به خدا مىبريم از بخل ، حق تعالى مىفرمايد كه : « هر كه نگاه داشته شود از بخل نفس خود ، پس ايشان

--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 336 . ( 2 ) . تفسير قمى 1 / 336 ؛ كافى 5 / 548 .