العلامة المجلسي
381
حياة القلوب ( فارسي )
محبت دنيا ، ودوستى خداست نه دوستى ما سوى ، لهذا در دعاهاى بسيار طلب طول عمر وارد شده است ، پس مرتبهء كمال آن است كه آدمي به قضاى الهى راضى باشد واگر داند خدا مرگ را البتة از براي أو مىخواهد به آن راضى باشد ، واگر داند كه حيات را براي أو مىخواهد به آن راضى باشد ، واگر هيچيك را نداند وحيات را از خدا طلبد براي تحصيل معرفت ومحبت الهى مطلوب است ، وتا پيغمبران خدا نمىدانستند كه خدا راضى است به طلبيدن حيات وشفاعت كردن در تأخير مرگ البتة نمىكردند ، واگر ايشان زندگى دنيا را براي خود مىخواستند خود را به آن مهالك عظيمه در تحصيل رضاى الهى نمىانداختند . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : رسول خدا عليه السّلام در شب معراج گذشتند بر پير مردى كه در زير درختى نشسته بود وأطفال بسيار بر دور أو بودند ، پس حضرت رسول از جبرئيل پرسيد : كيست اين مرد پير ؟ جبرئيل گفت : اين پدرت إبراهيم است . فرمود : اين أطفال كيستند كه دور اويند ؟ گفت : اينها أطفال مؤمنانند كه مردهاند وآن حضرت ايشان را غذا مىدهد كه تربيت يابند « 1 » .
--> ( 1 ) . امالى شيخ صدوق 365 .