العلامة المجلسي

367

حياة القلوب ( فارسي )

فرمود كه : نه ، ليكن از خدا زيادتى در يقين خود مىخواست « 1 » . وهمين مضمون از حضرت امام موسى عليه السّلام نيز منقول است « 2 » . دوم آنكه : أصل زنده كردن را مىدانست ، چگونگى آن را مىخواست بداند كه به چه نحو مىشود . سوم آنكه : در أحاديث سابقه گذشت كه مىخواست بداند كه أو خليل خداست يا نه . چهارم آنكه : نمرود از أو طلبيد كه مرده را زنده كند وأو را تهديد كرد كه اگر نكند أو را بكشد ، خواست كه به أجابت مسؤول أو ، دلش از كشتن مطمئن شود ، وحق آن دو وجه است كه در أحاديث معتبره گذشت . وشيخ محمد بن بابويه رحمه اللّه ذكر كرده است كه : از محمد بن عبد اللّه بن طيفور شنيدم كه مىگفت در قول إبراهيم عليه السّلام رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى كه : حق تعالى امر فرمود إبراهيم را كه زيارة كند بنده‌اى از بندگان شايستهء أو را ، پس چون به زيارة أو رفت وبا أو سخن گفت ، آن شخص گفت : خدا را در دنيا بنده‌اى هست كه أو را إبراهيم مىگويند وخدا أو را خليل خود گردانيده است . إبراهيم عليه السّلام فرمود : علامت آن بنده چيست ؟ گفت : خدا براي أو مرده ، زنده خواهد كرد . پس إبراهيم گمان برد كه أو باشد ، پس سؤال كرد از خدا كه مرده را براي أو زنده كند . حق تعالى فرمود : آيا ايمان ندارى ؟ عرض كرد : بلى وليكن مىخواهم دل من مطمئن شود كه من خليل توام - ومىگويند كه مىخواست براي أو معجزه باشد چنانچه پيغمبران ديگر را بود - وإبراهيم سؤال كرد از خدايش كه مرده را براي أو زنده گرداند وخدا أو را امر كرد كه براي أو زنده را بميراند ، يعنى پسرش إسماعيل را ذبح كند ، وخدا امر فرمود أو را كه چهار مرغ را ذبح كند

--> ( 1 ) . تفسير عياشى 1 / 143 . ( 2 ) . كافى 2 / 399 ؛ تفسير برهان 1 / 250 .