العلامة المجلسي

359

حياة القلوب ( فارسي )

بودند وستاره را در وقت طلوع تأثيرش قوى مىدانستند ، وچون مايل به انحطاط وغروب مىشد تأثيرش را ضعيف مىدانستند استدلال مىفرمود به اينكه چيزى كه راه عجز ونقص در آن باشد أو صانع اشيا نمىتواند بود چنانچه همهء عقول هم به اين شهادت مىدهد . ووجوه در اين باب بسيار است كه اين كتاب محلّ ذكر آنها را نيست . چهارم آنكه : حضرت إبراهيم چگونه فرمود : بزرگ بتها آنها را شكسته است وحال آنكه خود شكسته بود ، واين دروغ است ، ودروغ بر پيغمبران روا نيست ؟ اين شبهه را به چند وجه جواب مىتوان گفت : أول آنكه : كلام آن حضرت مشروط به شرطي بود ، زيرا كه چنين فرمود بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ « 1 » يعنى : « بلكه بزرگ ايشان كرده است ، پس از ايشان سؤال كنيد اگر حرف مىزنند » ، پس معنيش اين است كه : اگر ايشان حرف مىتوانند زد وشعور دارند وقابل پرستيدن هستند پس ممكن است از ايشان صادر شده باشد ، پس از ايشان بپرسيد كه كي كرده است ؟ ودر اين كلام نهايت رسوائى ايشان را حاصل شد كه چيزى كه حرف نزند وهيچ حركتي وفعلى را به آن نسبت نتوان داد ودفع ضررى از خود نتواند كرد ، چگونه سزاوار معبوديت تواند بود واز أو متوقع نفعي يا دفع ضررى تواند بود ؟ چنانچه به سند معتبر منقول است كه : از حضرت صادق عليه السّلام از تفسير اين آية پرسيدند ، حضرت فرمود : إبراهيم عليه السّلام گفت در آخر سخنش إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ ، معنيش اين است كه : « اگر ايشان سخن گويند پس بزرگ ايشان كرده است » ، وايشان سخن نگفتند وبزرگ ايشان نكرده بود وإبراهيم عليه السّلام دروغ نگفت « 2 » . دوم آنكه : نسبت فعل به بزرگ ايشان دادن بر سبيل مجاز بود ، چون باعث إبراهيم بر شكستن اينها اين بود كه قوم تعظيم ايشان مىكردند ؛ وچون تعظيم بت بزرگ بيشتر

--> ( 1 ) . سورهء أنبياء : 63 . ( 2 ) . معاني الأخبار 210 .