العلامة المجلسي
354
حياة القلوب ( فارسي )
نسب نيز اتفاق دارند كه پدر آن حضرت تارخ بوده است ، پس آنچه در قرآن مجيد وأكثر اخبار وارد شده است كه آزر را پدر گفتهاند بر سبيل مجاز است كه عمّ آن حضرت بوده است ، ودر ميان عرب متعارف است كه عم را پدر مىگويند ، يا جدّ مادرى آن حضرت بوده است وجد را نيز شايع است كه پدر مىگويند ، يا عمّ آن حضرت بوده وبعد از فوت تارخ مادر أو را خواسته است وآن حضرت را تربيت كرده است ، وبه اين سبب أو را پدر مىگفته است ، وبعضي از أحاديث كه قابل تأويل نبوده باشد ممكن است حمل بر تقيه بوده باشد « 1 » . دوم آنكه : حق تعالى در قصهء إبراهيم عليه السّلام فرموده است فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقالَ إِنِّي سَقِيمٌ « 2 » كه مضمونش موافق اخبار آن است كه : چون خواستند قوم أو به عيدگاه روند ، إبراهيم عليه السّلام نظري در ستارگان كرد وگفت : بدرستى كه من بيمارم وبا ايشان نرفت وماند وبتهاى ايشان را شكست ، آيا اين كلام بر چه وجه بود ؟ راست بود يا دروغ ؟ بعضي گفتهاند : آن حضرت را تب نوبه عارض مىشد ، نظر كرد در ستارگان وگفت : وقت نوبهء من است ومن تب خواهم كرد وبا شما بيرون نمىتوانم آمد . وبعضي گفتهاند : چون آنها منجّم بودند ، آن حضرت هم به طريقهء ايشان نظر به ستارگان كرد وگفت : من در ستارهء خود مىيابم كه بيمار خواهم شد ، يا واقعا يا بر سبيل مصلحت وعذر ؛ وكلامي كه خلاف واقع باشد وبر سبيل مصلحت گفته شود وتوريه كنند ودر آن قصد صحيحي بكنند ، آن دروغ نيست وجايز است ، بلكه در بسيارى از جاها واجب مىشود براي حفظ نفس خود يا مال خود يا عرض خود يا ديگرى . وبعضي گفتهاند : آن حضرت چون نظر كرد در ستارگان كه دلالت بر وجود ووحدت صفات كماليهء صانع مىكنند وقوم خود را ديد كه مىپرستند ستارگان وبتها را فرمود : من دلم بيمار است ودر اندوهم از ضلالت قوم خود « 3 » .
--> ( 1 ) . مجمع البيان 2 / 321 ؛ تفسير فخر رازي 13 / 37 . ( 2 ) . سورهء صافات : 88 و 89 . ( 3 ) . مجمع البيان 4 / 449 .