العلامة المجلسي

335

حياة القلوب ( فارسي )

فصل دوم در بيان قصه‌هاى آن حضرت عليه السّلام از هنگام ولادت تا شكستن بتها ، وآنچه گذشت ميان آن حضرت وظالمان آن زمان خصوصا نمرود وآزر به سند حسن بلكه صحيح از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : آزر پدر إبراهيم منجّم نمرود پسر كنعان بود ، به نمرود گفت : من در حساب نجوم مىبينم كه در اين زمان مردى بهم رسد واين دين را نسخ كند ومردم را به دين ديگر بخواند . نمرود پرسيد : در كدام بلاد بهم خواهد رسيد ؟ گفت : در اين بلاد ؛ ومنزل نمرود در « كوثاريا » بود كه دهى از دههاى كوفه بوده است . نمرود پرسيد كه : آن مرد به دنيا آمده است ؟ آزر گفت : نه . نمرود گفت : پس بايد ميان مردان وزنان جدائى افكنيم . پس حكم كرد كه مردان را از زنان جدا كنند . وحامله شد مادر إبراهيم به إبراهيم وحملش ظاهر نشد ، وچون نزديك شد ولادتش گفت : اى آزر ! مرا علت مرض يا حيض روى داده است ومىخواهم از تو جدا شوم ، ودر آن زمان قاعده چنين بود كه در حالت حيض يا مرض زنان از شوهران جدا مىشدند . پس بيرون آمد وبه غارى رفت ، وحضرت إبراهيم عليه السّلام در آن غار متولد شد ، پس أو را مهيا كرد ودر قماط پيچيد وبه خانهء خود برگشت ودر غار را به سنگ برآورد ، پس