العلامة المجلسي
255
حياة القلوب ( فارسي )
در وقت چاشت به تو رسيدهايم ، واز تو سؤال مىكنيم كه نفرين بر قوم خود نكنى ! نوح فرمود : سيصد سال ايشان را مهلت دادم ، پس چون نهصد سال تمام شد وايمان نياوردند ارادهء نفرين بر ايشان فرمود ، پس حق تعالى فرستاد كه أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا تَبْتَئِسْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ « 1 » يعنى : « بدرستى كه هرگز ايمان نمىآورند از قوم تو مگر هر كه ايمان آورده است ، پس غمگين مباش به آنچه ايشان مىكنند » . پس نوح عرض كرد رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً . إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَلا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً « 2 » يعنى : « پروردگارا ! مگذار بر روى زمين از كافران ديّارى ، بدرستى كه اگر بگذارى ايشان را گمراه كنند بندگان تو را وفرزند نياورند مگر فاجر بسيار كفرانكننده » . پس حق تعالى امر كرد أو را كه درخت خرما بكارد ، پس قوم أو مىگذشتند بر أو واستهزا وسخريه مىنمودند وبه أو مىگفتند : مرد پيرى است ، نهصد سال از عمرش گذشته است ودرخت خرما مىكارد ؛ وسنگ بر أو مىزدند . پس چون پنجاه سال بر اين حال گذشت ودرخت خرما رسيد ومستحكم شد ، مأمور شد درختها را ببرد ، پس قوم استهزا كردند به أو وبه أو گفتند : الحال كه درخت خرما رسيد بريد ! اين مرد خرف شده است وپيرى أو را دريافته است ، چنانچه حق تعالى مىفرمايد كه كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَما تَسْخَرُونَ . فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ « 3 » يعنى : « هرگاه مىگذشتند به أو جماعتى از اشراف قوم أو ، استهزا مىنمودند به أو ، گفت - يعنى نوح - : اگر استهزا مىكنيد به ما پس بدرستى كه ما استهزا خواهيم نمود به شما در وقتي كه عذاب بر شما نازل شود چنانچه شما ما را استهزا مىكنيد ، بعد از زماني خواهيد دانست كداميك سزاوارتريم به استهزا وسخريه » . حضرت فرمود : پس خدا امر كرد أو را كه كشتى بتراشد ، وامر فرمود جبرئيل را كه
--> ( 1 ) . سورهء هود : 36 . ( 2 ) . سورهء نوح : 26 و 27 . ( 3 ) . سورهء هود : 38 و 39 .