العلامة المجلسي
256
حياة القلوب ( فارسي )
نازل شود وتعليم أو كند كه چگونه بسازد ، پس طولش را هزار ودويست ذراع وعرضش را هشتصد ذراع وارتفاعش را هشتاد ذراع گردانيد ، پس گفت : پروردگارا ! كه مرا يارى خواهد كرد بر ساختن كشتى ؟ خدا وحى نمود به أو كه : ندا كن در ميان قوم خود كه هر كه مرا يارى نمايد بر ساختن كشتى وچيزى از آن بتراشد ، آنچه مىتراشد طلا ونقره خواهد شد . پس چون نوح اين ندا در ميان ايشان كرد ، أو را يارى كردند بر اين ، وسخريه مىكردند أو را ومىگفتند : در بيابان كشتى مىسازد « 1 » . وبه سند حسن ديگر از آن حضرت روايت كرده است كه : چون حق تعالى اراده نمود كه قوم نوح را هلاك گرداند ، عقيم گردانيد رحمهاى زنان ايشان را چهل سال كه فرزندى در ميان ايشان متولد نشد ، پس چون نوح از ساختن كشتى فارغ شد خدا امر كرد أو را كه ندا كرد به زبان سريانى كه نماند چهارپاى وجانورى مگر حاضر شد ، پس از هر جنس از أجناس حيوان يك جفت را داخل كشتى نمود وآنچه به أو ايمان آورده بودند از جميع دنيا هشتاد مرد بودند ، پس خدا وحى نمود كه احْمِلْ فِيها مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ « 2 » كه ترجمهاش اين است كه : بار كن در كشتى از هر نوعي دو جفت ، يعنى دو تا ، وأهل خود را مگر آنها كه پيشتر به تو خبر دادهام كه داخل مكن - كه زن ويك پسر أو بود - وببر به كشتى هر كه را ايمان به تو آورده است از غير أهل تو ، وايمان نياوردند به أو مگر اندكى » . وتراشيدن كشتى در مسجد كوفه بود ، پس چون آن روز شد كه خدا خواست كه ايشان را هلاك نمايد ، زن نوح نان مىپخت در موضعي كه معروف است در مسجد كوفه به « فار التنور » ، ونوح از براي هر قسمي از أجناس حيوان موضعي در كشتى قرار داده بود ، وجمع نموده بود از براي ايشان در آن موضع آنچه به آن احتياج داشته باشند از خوردنى ، وصدا زد زن نوح كه آب از تنور جوشيد ، پس نوح بر سر تنور آمد وگِل بر آن گذاشت و
--> ( 1 ) . تفسير قمى 1 / 325 . ( 2 ) . سورهء هود : 40 .