العلامة المجلسي

254

حياة القلوب ( فارسي )

فصل دوم در بيان مبعوث شدن حضرت نوح عليه السّلام است بر قوم ، وآنچه ميان أو وقوم أو گذشت تا غرق شدن ايشان ، وساير أحوال آن حضرت علي بن إبراهيم به سند حسن از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : حضرت نوح عليه السّلام سيصد سال در ميان قوم خود ماند وايشان را بسوى خدا دعوت فرمود وأجابت أو نكردند ، پس خواست بر ايشان نفرين كند ، پس بر أو نازل شدند نزد طلوع آفتاب دوازده هزار قبيل از قبايل ملائكهء آسمان أول وايشان از عظماى ملائكة بودند ، پس نوح به ايشان فرمود : شما كيستيد ؟ گفتند : ما دوازده هزار قبيليم از قبايل ملائكهء آسمان أول ، ومسافت آسمان أول پانصد سال است ، واز آسمان أول تا زمين پانصد سال راه است ، ونزد طلوع آفتاب بيرون آمده‌ايم ودر اين وقت به تو رسيده‌ايم ، واز تو سؤال مىكنيم كه نفرين نكنى بر قوم خود ! نوح فرمود : من ايشان را سيصد سال مهلت دادم . وچون ششصد سال تمام شد وايمان نياوردند باز اراده كرد كه بر ايشان نفرين كند ، ناگاه دوازده هزار قبيل از قبايل ملائكهء آسمان دوم به أو رسيدند ، نوح فرمود : شما كيستيد ؟ گفتند : ما دوازده هزار قبيليم از قبايل ملائكهء آسمان دوم ، ومسافت آسمان دوم پانصد سال است ، واز آسمان دوم تا آسمان أول پانصد سال است ، ومسافت آسمان أول پانصد سال است ، واز آسمان أول تا زمين پانصد سال است ، ونزد طلوع آفتاب بيرون آمده‌ايم و