العلامة المجلسي

237

حياة القلوب ( فارسي )

كردند غرق خواهند شد وبزودى خود را به خانه‌هاى خود رسانيدند « 1 » . مترجم گويد : چون دلايل عصمت أنبيا عليهم السّلام گذشت ، بايد كه امر نمودن حق تعالى إدريس عليه السّلام را به دعاى باران بر سبيل حتم ووجوب نباشد بلكه بر سبيل تخيير واستحباب بوده باشد ، وغرض آن حضرت از تأخير دعا نمودن وطلبيدن قوم بر سبيل تذلّل براي طلب رفعت دنيوي وانتقام كشيدن براي غضب نفساني نبود بلكه غضب مقرّبان درگاه الهى بر أرباب معاصي از براي خداست ، وبسا باشد كه ايشان از شدت محبت الهى بر متمردان از أوامر ونواهى حق تعالى غضب زيادة از جناب مقدس الهى كنند ، چون وسعت رحمت وعظمت حلم الهى را ندارند وتاب مشاهدهء مخالفت پروردگار خود نمىآورند ، با آنكه اينها عين شفقت ومهربانى بود نسبت به آن قوم كه متنبّه شوند وديگر در مقام طغيان وفساد در نيايند ومستحقّ عقوبت خدا نشوند . وبه سند حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى غضب نمود بر ملكي از ملائكة وبال أو را قطع كرد وأو را در جزيره‌اى از جزاير دريا انداخت ، وماند در آن جزيره آنچه خدا خواست ، يعنى مدّت بسيار ، پس حق تعالى حضرت إدريس را به پيغمبرى مبعوث گردانيد ، آن ملك آمد بسوى آن حضرت وگفت : اى پيغمبر خدا ! دعا فرما كه خدا از من راضى شود وبالم را به من برگرداند ، پس قبول كرد إدريس ودعا كرد تا خدا بال آن ملك را به أو برگردانيد واز أو خشنود گرديد ، پس ملك به آن حضرت گفت : آيا تو را حاجتي بسوى من هست ؟ گفت : بلى ، مىخواهم مرا بسوى آسمان بالا برى تا ملك الموت را ببينم كه با ياد أو تعيّش نمىتوانم كرد ، پس ملك أو را در بال خود گرفت وبرد بسوى آسمان چهارم ، پس چون ديد كه ملك الموت نشسته است وسر خود را حركت مىدهد از روى تعجب ، پس إدريس سلام كرد بر ملك الموت وپرسيد : چرا سر خود را حركت مىدهى ؟ گفت : زيرا كه پروردگار عزت مرا امر نموده است كه روح تو را قبض كنم در ميان

--> ( 1 ) . كمال الدين وتمام النعمة 127 ؛ قصص الأنبياء راوندى 73 .