العلامة المجلسي
217
حياة القلوب ( فارسي )
خودم سوگند مىخورم كه خدا تو را مخصوص گردانيد از جانب خود به امر بزرگى . پس جبرئيل وشيث شروع نمودند در غسل دادن آدم عليه السّلام ، وجبرئيل به شيث تعليم نمود كه چگونه أو را غسل بدهد تا آنكه فارغ شد ، وتعليم أو نمود كه چگونه أو را كفن كند وحنوط كند تا آنكه فارغ شد ، پس أو را تعليم نمود كه چگونه قبر را بكند ، پس جبرئيل دست شيث را گرفت وپيش داشت كه بر آدم نماز كند چنانچه ما مىايستيم ، وگفت : هفتاد تكبير بر پدر خود بگو ، وبه أو تعليم نمود كه چگونه نماز كند ، پس جبرئيل امر كرد ملائكة را كه صف بكشند در عقب شيث چنانچه ما امروز در عقب پيشنماز صف مىكشيم . پس شيث گفت : آيا درست است كه من پيشنمازى شما كنم با آن منزلتي كه تو را نزد خدا هست وبا تو بزرگواران ملائكة هستند ؟ جبرئيل گفت : اى شيث ! مگر نمىدانى كه چون خدا پدرت آدم را آفريد أو را در ميان ملائكة بازداشت وما را امر فرمود كه أو را سجده كنيم ، پس أو امام ما شد تا آنكه سنّتى باشد در فرزندانش ، وامروز أو از دنيا رفته است وتو وصىّ اوئى ووارث علم وقائم مقام اوئى ، پس چگونه ما بر تو تقدّم جوئيم وتو امام مائي ؟ پس نماز كرد با ايشان بر آدم عليه السّلام چنانچه جبرئيل أو را امر كرد ، پس جبرئيل به أو نمود كه چگونه پدر خود را دفن كند . چون از دفن آدم فارغ شد وجبرئيل وملائكة روانه شدند كه بالا روند ، حضرت شيث گريست وفرياد كرد : يا وحشتاه ! پس جبرئيل گفت : چون خدا با توست ، تو را وحشتي نيست ، بلكه ما به امر پروردگار تو بر تو نازل خواهيم شد وخدا مؤنس توست ، اندوهگين مباش وگمان نيك به پروردگار خود داشته باش كه أو با تو در مقام لطف است وبر تو مهربان است . پس جبرئيل وملائكة بالا رفتند بسوى آسمان ، وقابيل از كوه پائين آمد چون از پدر خود به كوه گريخته بود در ايّام حيات أو ونمىتوانست آدم عليه السّلام كه أو را ببيند ، پس شيث را ملاقاة كرد وگفت : اى شيث ! من هابيل برادر خود را براي اين كشتم كه قرباني أو مقبول شد وقرباني من مقبول نشد وترسيدم كه آن مرتبه بهم رساند كه تو امروز بهم رسانيدهاى و