العلامة المجلسي
216
حياة القلوب ( فارسي )
سپرده است ، واينك كتاب وصيت در زير سر من است ودر أو اثر علم ونام بزرگ خدا هست ، چون من بميرم بگير صحيفة را وزنهار كه كسى را بر آن مطّلع مگردان ونظر مكن در آن تا سال آينده مثل اين روز كه وصيت به تو داده شد ، ودر آن صحيفة هست جميع آنچه به آن احتياج دارى از أمور دين ودنياي خود . وآدم آن صحيفة را از بهشت با خود آورده بود . پس آدم به شيث گفت : اى فرزند ! خواهش ميوهاى از ميوههاى بهشت دارم ، پس بالا رو به كوه حديد « 1 » ونظر كن ، هر كه از ملائكة را ببينى سلام من به أو برسان وبگو : پدرم بيمار است واز شما هديه مىطلبد از ميوههاى بهشت . پس چون شيث به كوه بالا رفت ، جبرئيل را ديد با قبيلهاى ملائكة ، وجبرئيل ابتدأ كرد به سلام وگفت : به كجا مىروى اى شيث ؟ شيث گفت : تو كيستى اى بندهء خدا ؟ گفت : منم روح الأمين جبرئيل . شيث گفت : پدرم بيمار است ومرا بسوى شما فرستاده است وشما را سلام مىرساند واز شما ميوههاى بهشت هديه مىطلبد . جبرئيل گفت : بر پدرت سلام باد اى شيث ! بدرستى كه أو از دنيا مفارقت كرد وما براي أو نازل شدهايم ، پس خدا در اين مصيبت اجر تو را عظيم گرداند وصبري نيكو تو را كرامت فرمايد ووحشت تو را به قرب خود به انس مبدّل گرداند ، برگرد . پس شيث با ايشان برگشت وايشان با خود آورده بودند از بهشت آنچه در كار بود براي تهيهء آدم ، پس چون به نزد آدم رفتند أول كارى كه شيث كرد آن بود كه صحيفهء وصيت را از زير سر آدم برداشت وبر شكم خود بست ، پس جبرئيل گفت : كيست مثل تو اى شيث ، خدا عطا فرمود به تو سرور كرامت خود را ، وپوشانيد بر تو لباس عافيت خود را ، به جان
--> ( 1 ) . كوه حديد : كوهى است در حجاز ، وسبب معروف بودن آن به كوه حديد يا براي سخت بودن سنگهايش ، يا براي اينكه اين كوه معدن آهن است . ( آثار العباد واخبار البلاد قزوينى 86 ) .