العلامة المجلسي

215

حياة القلوب ( فارسي )

مىكردند وتو در وادى دجنا « 1 » بودى ؟ آدم عليه السّلام گفت : بخاطر ندارم اين را . ملك الموت گفت : اى آدم ! انكار مكن ، تو سؤال نكردى از خدا كه از عمر تو بيرون كند وبر عمر داود ثبت كند ، وخدا ثبت نمود در زبور ومحو نمود از ذكر ؟ آدم گفت : تا به يادم بيايد . حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود : آدم راست مىگفت كه در خاطر نداشت وفراموش كرده بود ، پس از آن روز خدا مقرر فرمود كه هرگاه قرض به كسى دهند يا معامله كنند تا مدّتى ، نامه‌اى بنويسند كه انكار نكنند « 2 » . ودر حديث حضرت صادق عليه السّلام چنان است كه : حق تعالى در أول فرمود به جبرئيل وميكائيل وملك الموت كه : نامه در اين باب بنويسيد كه أو فراموش خواهد كرد ، پس نامه نوشتند وبه بالهاى خود از طينت علّيّين مهر كردند ، وچون آدم عليه السّلام انكار كرد ملك الموت نامه را بيرون آورد « 3 » . پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود : به اين سبب است هرگاه نامهء قرض را بيرون مىآورند ، قرض‌دار را مذلّتى حاصل مىشود « 4 » . مؤلف گويد : چون اين أحاديث منافاة دارد با آنچه مشهور است ميان علماى شيعه كه سهو بر أنبيا روا نيست ، أكثر حمل بر تقيه كرده‌اند . وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حضرت آدم را بيمارى عارض شد وحضرت شيث را طلبيد وگفت : اى فرزند ! اجل من رسيده است ومن بيمارم ، وپروردگار من فرستاده است از سلطنت خود آنچه مىبينى ، وبتحقيق كه عهد كرد بسوى من در آنچه عهد كرد كه تو را وصىّ خود گردانم ، ومىگردانم تو را خزينه‌دار آنچه به من

--> ( 1 ) . در مصدر « دخياء » است . ( 2 ) . علل الشرايع 553 . ( 3 ) . در مصدر « جبرئيل نامه را بيرون آورد » آمده است . ( 4 ) . كافى 7 / 378 .