العلامة المجلسي
199
حياة القلوب ( فارسي )
وامّا قصهء شهادت هابيل عليه السّلام : حق تعالى فرموده است در آيهاى چند كه ترجمهء لفظشان اين است : « بخوان بر ايشان خبر دو پسر آدم را به حق وراستى در وقتي كه نزديك بردند قرباني ، پس مقبول شد از يكى از ايشان ومقبول نشد از ديگرى ، گفت آنكه از أو مقبول نشد : البتة تو را مىكشم ، ديگرى گفت : قبول نمىكند خدا مگر از پرهيزكاران ، اگر بگشائى بسوى من دست خود را براي اينكه بكشى مرا ، من گشاينده نيستم دست خود را بسوى تو براي اينكه تو را بكشم ، بدرستى كه من مىترسم از خداوندى كه پروردگار عالميان است ، من مىخواهم كه برگردى با گناه من وگناه خود ، پس بوده باشى از أصحاب آتش جهنم ، واين است جزاى ستمكاران . پس زينت داد براي أو نفس أو كشتن برادرش را ، پس گرديد از زيانكاران ، پس فرستاد خدا غرابى « 1 » را كه مىكاويد در زمين تا بنمايد به أو كه چگونه پنهان كند عورت يا بدن بدبوشدهء برادر خود را ، گفت : اى واي بر من ! آيا من عاجز بودم از آنكه بوده باشم مثل اين غراب پس پنهان كنم بدن برادر خود را ، پس گرديد از جملهء پشيمانشدگان » « 2 » . وبه سند معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه : چون دو فرزند آدم قرباني به درگاه خدا بردند ، يكى بهترين قوچى كه در ميان گوسفندانش بود برد وديگرى دستهاى از خوشهء گندم برد ، پس از صاحب گوسفند مقبول شد وأو هابيل بود ، واز ديگرى كه قابيل بود مقبول نشد ، پس در غضب شد قابيل وبه هابيل گفت : واللّه كه البتة تو را مىكشم . هابيل گفت : خدا قبول نمىكند مگر از پرهيزكاران ، تا آخر آنچه گذشت در آية . پس چون خواست برادرش را بكشد ندانست كه چگونه بكشد تا آنكه إبليس « عليه اللعنة »
--> ( 1 ) . غراب به معنى كلاغ است . ( 2 ) . سورهء مائده : 27 - 31 .