العلامة المجلسي
171
حياة القلوب ( فارسي )
بسيارى از اخبار دلالت بر اين مىكند كه در هند فرود آمدند ، ومشهور ميان عامّه آن است كه آدم بر كوهى فرود آمد در « سرانديب » كه آن را « نود » « 1 » مىگفتند وحوّا در جدّه فرود آمد ، پس بعيد نيست كه اخبار هند محمول بر تقيّه باشد ، ومحتمل است كه أول در هند نازل شده باشند وبعد از دخول مكة بر صفا ومروه قرار گرفته باشند ، چنانچه به سند معتبر از بكير منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام از أو پرسيد كه : آيا مىدانى كه حجر الأسود چه بوده است ؟ بكير گفت : نه . فرمود : ملك عظيمى بود از عظماى ملائكة نزد خداوند عالميان ، پس چون حق تعالى از ملائكة پيمان گرفت أول كسى كه ايمان آورد واقرار كرد آن ملك بود ، پس خدا أو را امين خود گردانيد بر جميع خلقش ، پس ميثاق را سپرد نزد أو وامر كرد خلق را كه هر سال نزد أو تازه كنند اقرار را به حج كردن ؛ پس چون آدم نافرمانى كرد وأو را از بهشت بيرون كردند فراموش كرد از عهد وميثاقي كه خدا بر أو وفرزندانش از براي محمد ووصىّ أو گرفته بود ومبهوت وحيران گرديد ، پس چون توبهء آدم مقبول شد حق تعالى گردانيد آن ملك را به صورت درّ سفيدى وأو را از بهشت بسوى آدم انداخت وأو در زمين هند بود ، پس چون أو را ديد انس گرفت بسوى أو وأو را نمىشناخت زيادة از اينكه آن جوهري است ، پس خدا آن سنگ را به سخن درآورد وگفت : اى آدم ! آيا مرا مىشناسى ؟ گفت : نه . گفت : بلى مىشناسى وليكن شيطان بر تو مستولى شد وياد پروردگار تو را از خاطر تو فراموش كرد ، وبرگرديد به همان صورت كه أول داشت در وقتي كه در بهشت بود با آدم ، وگفت به آدم كه : كجا رفت آن عهد وميثاق ؟ پس آدم برجست بسوى أو وبه يادش آمد آن ميثاق وگريست وخاضع شد از براي أو وبوسيد أو را وتازه كرد اقرار به عهد وميثاق را ، پس حق تعالى جوهر حجر را باز برگردانيد به درّ سفيد صافي كه نور از أو ساطع بود ، پس حضرت آدم آن را بر دوش خود گرفت براي اجلال وتعظيم أو وهرگاه كه أو تنگ مىآمد جبرئيل از أو مىگرفت وبرمىداشت تا آنكه آن را به مكة آوردند ، وپيوسته در مكة به أو انس مىگرفت ونزد أو اقرار تازه مىكرد در هر شب و
--> ( 1 ) . در معجم البلدان « نوذ » است .