العلامة المجلسي

164

حياة القلوب ( فارسي )

باشد ، پس آدم از روى اندوه نشست وسر را در ميان دو زانو گذاشت وگفت : اندوهگين وغمناك خواهم بود تا امر خدا برسد ، پس حق تعالى جبرئيل را بسوى أو فرستاد وگفت : اى آدم ! چرا تو را اندوهناك ومحزون مىبينم ؟ گفت : پيوسته چنين غمگين خواهم بود تا امر خدا برسد ، جبرئيل گفت : من رسول خدايم بسوى تو ، وخدا تو را سلام مىرساند ومىگويد : اى آدم ! « حيّاك اللّه وبيّاك » . گفت : معنى « حيّاك اللّه » را دانستم يعنى خدا تو را زنده بدارد پس « بيّاك » چه معنى دارد ؟ جبرئيل گفت : يعنى خدا تو را خندان گرداند . پس آدم به سجده رفت وچون سر از سجده برداشت سر بسوى آسمان بلند كرد وگفت : خداوندا ! حسن وجمال مرا زيادة گردان . چون صبح شد ريش بسيار سياهى بر روى أو روئيده بود ، دست بر آن زد وگفت : پروردگارا ! اين چيست ؟ فرمود : اين لحيه است ، زينت دادم تو را به اين وفرزندان تو را تا روز قيامت « 1 » . وبه سند حسن منقول است از حضرت صادق عليه السّلام كه : چون آدم از بهشت فرود آمد خط سياهى در بدن أو بهم رسيد در رويش از سر تا پا ، پس حضرت آدم بسيار گريست ومحزون گرديد بر آنچه ظاهر شده بود در أو ، پس جبرئيل به نزد أو آمد وگفت : چه باعث شده است گريهء تو را ؟ گفت : اين سياهى كه در بدنم ظاهر گرديده است . جبرئيل گفت : برخيز ونماز كن كه اين وقت نماز أول است ؛ چون نماز كرد سياهى آمد تا سينه‌اش . پس در وقت نماز دوم آمد وگفت : اى آدم ! برخيز ونماز كن اين وقت نماز دوم است ؛ چون نماز كرد سياهى فرود آمد تا نافش . پس آمد به نزد أو در وقت نماز سوم وگفت : برخيز اى آدم ونماز كن كه وقت نماز سوم

--> ( 1 ) . علل الشرايع 380 .