الشيخ رسول جعفريان
93
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
در شمار طلقا هستى و اسيران آزاد شده سزاوار خلافت و شركت در شورا نيستند . » « 1 » زمانى كه جرير بن عبد الله نامهء امام به معاويه داد و از او خواست تا از فتنهانگيزى دست برداشته و به جماعت مسلمانان بپيوندد ، معاويه از مردم خواست تا در مسجد جمع شوند . او ضمن ستايش از سرزمين شام به عنوان « الارض المقدسه » گفت : من خليفه عمر بن خطاب و خليفه عثمان بر شما هستم . من ولىّ خون عثمان هستم كه مظلوم كشته شده است . شما دربارهء خون عثمان چه مىگوييد ؟ همهء مردم حمايت خود را از او در انتقام خون عثمان اعلام كردند . اين پاسخ معاويه به امام بود . آنچه در اين سخنان معاويه از همه جالبتر بود آن كه او از طرف عمر بر شام منصوب شده بوده است . « 2 » معاويه به جرير بن عبد الله كه از طرف امام آمده بود ، گفت : به على عليه السّلام بنويس كه شام و مصر را براى من قرار دهد و زمانى كه درگذشت ، بيعت كسى را بر عهدهء من نگذارد . در اين صورت من كار را به او وامىگذارم و او را به عنوان خليفه مىشناسم . جرير اين مطلب را به امام نوشت و آن حضرت پاسخ داد : مغيره در مدينه به من اين پيشنهاد را كرد و من قبول نكردم ، من چنين نخواهم بود كه « لم يكن اللّه ليرانى أتّخذ المضلين عضدا » ، خداوند مرا به گونهاى نخواهد ديد كه گمراه كنندگان را به عنوان بازوى خود استفاده كنم . « 3 » نامههاى ديگرى نيز ميان معاويه و امام رد و بدل شد كه نكات مهمى را در بر داشت . معاويه در نامهء خود به امام نوشت كه پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خلفاى سر كار آمدند كه « تو بر همهء ايشان رشك بردى و با همه گردنكشى كردى . و ما آن عصيان را در نگاه خشمآلود و گفتار ناهنجار و آههايى كه از دل بر مىكشيدى و در تأخير تو از ( بيعت با ) خلفا دريافتيم و ( مىديديم ) كه به سان كشاندن هيون فحلى حلقه در بينى ( به قهر و جبر ) كشانده مىشدى تا با اكراه با ايشان بيعت مىكردى . » معاويه در ادامه از دشمنى امام با عثمان سخن گفت و اين كه در كنار خانهء او كشته شد و او صدايش در
--> ( 1 ) . وقعة صفين ، ص 29 ؛ الفتوح ، ج 2 ، صص 375 - 374 ؛ و نك : اخبار الطوال ، ص 157 ( 2 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 380 ( 3 ) . وقعة صفين ، ص 52 ؛ الفتوح ، ج 2 ، ص 392