الشيخ رسول جعفريان

462

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

خروج امام لا محالة خارج * يقوم على اسم الله و البركات يميّز فينا كلّ حقّ و باطل * و يجزى على النعماء و النقمات امام از اين شعر به شدت متأثر شد و يك صد دينار از دينارهايى كه به اسم مبارك امام ضرب شده بود ، به همراه جبّه‌اى به وى داد . « 1 » عجيب آن كه در راه دزدان قافله‌اى را كه دعبل در آن بود مورد حمله قرار دادند و پس از آن كه دعبل را شناختند و او قصيدهء خود را براى آنها خواند ، وسائل اهل قافله را پس دادند . مردمان قم ، از وى خواستند تا جبّهء اهدائى امام را به قيمت هزار دينار به آنان بفروشد ، اما او نپذيرفت . پس از خروج از قم ، جوانان عرب آن را از وى گرفتند . وى به شهر برگشت و تنها رضايت داد تا بخشى از جبه را به وى داده و هزار دينار نيز بگيرد . « 2 » به نظر آقاى « اشتر » وى به احتمال در قم مانده تا زمانى كه خبر درگذشت امام را شنيده است . مأمون از روى خباثتى كه داشت امام را در نزديكى قبر پدرش رشيد در طوس دفن كرد . اين امر آشوبى در وجود دعبل و شيعيان برانگيخت . در اشعار بعدى دعبل حملات صريحى به عباسيان است . وى به ويژه به همين ماجرا اشاره كرد : أرى أميّة معذورين ان قتلوا * و لا أرى لبنى العباس من عذر . . . قبران فى طوس : خير الخلق كلهم * و قبر شرّهم هذا من العبر « 3 » زمانى كه مأمون در سال 210 فدك را به طالبيان بازگرداند ، دعبل در شعرى چنين سرود : أصبح وجه الزمان قد ضحكا * بردّ مأمون هاشم فدكا « 4 » دعبل با همهء ارتباطى كه با اميران و درباريان دورهء مأمون و معتصم داشت ، هيچ‌گاه از تشيع دست نكشيد و خود مىگفت كه پنجاه سال است كه چوبه دار خود را همراه مىبرد اما كسى او را بر دار نياويخته است . اشعار وى در ستايش اهل بيت بسيار فراوان است : بأبى و أمى خمسة أحبهم * لله ، لا لعطية أعطاها

--> ( 1 ) . دعبل بن على الخزاعى ، ص 89 ، از عيون اخبار الرضا ، ص 368 ، الفصول المهمه ، ص 231 ( 2 ) . دعبل بن على الخزاعى ، ص 91 ( 3 ) . همان ، صص 95 - 98 ( 4 ) . فتوح البلدان ، ص 37 ، به نقل از دعبل بن على الخزاعى ، ص 107