الشيخ رسول جعفريان
434
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
را پذيرفته است . اين نكته كه علويان خلافت عبّاسيان را به رسميّت بشناسند ، خود امتياز بزرگى براى آنها به حساب مىآمد . بدين ترتيب اختلاف و دشمنى ديرينهاى كه ميان اين دو خاندان وجود داشت ، خود به خود و به نفع عبّاسيان از بين مىرفت . نكتهء ديگر اين كه با آوردن امام رضا عليه السّلام در تشكيلات خلافت ، فعاليّتهاى آن حضرت كنترل و محدود شده و او ديگر نمىتوانست خود را امام معرفى نمايد ، زيرا در اين صورت مردم را نه تنها به پذيرش ولايتعهدى خود ، بلكه حتى براى خليفهاى كه جانشينى او را پذيرفته بود مىبايست دعوت نمايد . بدين ترتيب جنبهء استقلالى عنوان امامت آل على براى هميشه از بين مىرفت . نكتهء سوم اين كه مقام و منزلت امام رضا عليه السّلام با پذيرفتن ولايتعهدى مأمون كاستى يافته و از چشم طرفدارانش خواهد افتاد و ديگر كسى او را به عنوان يك چهرهء منزّه و مقدس نخواهد شناخت و معلوم خواهد شد كه آنچه او ادعا مىكند نه كم و نه زياد هيچ ندارد . ابو صلت هروى نيز در تعليل واگذارى ولايتعهدى به امام رضا عليه السّلام مىگويد : جعل له ولاية العهد ليرى النّاس انّه راغب فى الدّنيا فيسقط محلّه من نفوسهم « 1 » ولايتعهدى را به امام واگذاشت تا به مردم نشان بدهد كه او دنيا خواه است و بدين ترتيب موقعيت معنوى خود را پيش از آنها از دست بدهد . واقعيت اين است كه مردم همواره احترام خاصّى به علويان به ويژه امامان شيعه قائل بودند و اين خود سبب شده بود به آنان اعتقاد و اعتماد بيش از حدّى معمول داشته باشند . هالهاى از تقدس كه امامان را فرا گرفته بود ، همه را در برابر آنان به خضوع واداشته و يك نوع تسليم درونى را براى مردم نسبت بدانان به وجود آورده بود . مأمون مىكوشيد تا به شكلى اين قداست را به هم در ريخته و حد اقل آنها را چون ساير مردمى كه وقتى به حكومت رسيدند مرتكب ظلم و فساد مىشوند ، نشان دهد . اين مسأله را قفطى در كتاب خود شكل روشنى نشان داده است . « 2 » از آنجايى كه خود
--> ( 1 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 241 ( 2 ) . تاريخ الحكماء ، ص 221 - 222 به نقل از حياة الامام الرضا ، ص 222