الشيخ رسول جعفريان

354

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

شيعه در حد گسترده متعبّد به نصوص بوده و آن را روش هميشگى خود در استنباط احكام قرار دادند و به مرور زمان بر اساس همين نصوص ، احكام فرعى را بيان كرده و يك مكتب فقهى غنى و پربار با اصول و قواعد مستحكم ارائه دادند ؛ كارى كه شيخ طوسى در « مبسوط » در شكل دادن به آن نقشى اساسى ايفا كرد . دربارهء مشكل سند ، اهل سنت دشواريهاى فراوانى در پيش روى خود داشتند . به همين علت بود كه ابو حنيفه به آن احاديث اعتماد نداشت ؛ زيرا بيشتر طرق احاديث ، اطمينان‌بخش نبود و در يك كلام ، فقه غير شيعه متكى به مجموعهء نارسايى از احاديث بود كه اعتماد به آن مشكل مىنمود . در برابر شيعيان متّكى به عصمت ائمه و منبع پرفيض اهل بيت بودند كه در رأس آنها امير المؤمنين عليه السّلام قرار داشت و از اين جهت مشكلى نداشتند ، حتى بسيارى از علماى اهل سنت نيز ترديدى در اين حقيقت نداشتند . ابو حنيفه خود بخش معتنابهى از احاديثى را پذيرفته كه از طريق اهل بيت وارد شده است . « 1 » اطمينان ابو حنيفه به روايات اهل بيت از نقل زير به دست مىآيد : روزى ابو حنيفه حديثى از امام صادق عليه السّلام شنيد و از محضر آن حضرت خارج شد . از او پرسيدند : چرا از جعفر بن محمد در زمينهء واسطهء موجود ميان او و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نپرسيدى ؟ ابو حنيفه گفت : حديث را به همين شكل قبول دارم . « 2 » منبعى كه شيعه بر آن اتكا داشت براى اهل سنت نيز قابل قبول بود ، زيرا امام صادق عليه السّلام احاديث را از طريق پدران خود نقل مىكرد كه اصل آن به امير المؤمنين عليه السّلام و سپس به شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىرسيد . امير مؤمنان عليه السّلام سالهاى متمادى در محضر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بوده و فقيه و محدثى قابل اعتماد براى همهء فقها و محدثان بود . در دوران امويان ، آثار باقى مانده از غير طريق شيعه ، به فراموشى سپرده شد و تنها اهل بيت بودند كه آثار آن حضرت را حفظ كرده و دست به دست به فرزندان خود

--> ( 1 ) . نك : الآثار ، زمانى كه از احمد بن حنبل دربارهء اين سند پرسيدند : « عن موسى بن جعفر عن جعفر بن محمد عن محمد بن على عن على بن الحسين عن حسين بن على عن على بن ابى طالب عن النبى » گفت : هذا اسناد لو قرأ على المجنون أفاق . اين سندى است كه اگر بر ديوانه خوانده شود عاقل مىشود . نك : المناقب ، ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 378 ( 2 ) . الامالى ، شيخ مفيد ، صص 22 - 21