الشيخ رسول جعفريان
317
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
يك مبارزهء رسمى پيگير و مسلحانه و شركت در قيامهاى انقلابى تحقق نيافت ، بنابراين مخالفت و دعوت به عدم همكارى و مبارزهء منفى از مواضع روشن و مشخص امام بود . عقبة بن بشير اسدى يكى از شيعيان ، نزد امام باقر عليه السّلام آمد و با اشاره به جايگاه بلند خود در ميان قبيلهء خويش گفت : ما در قبيله خويش عريفى داشتيم كه مرده است ، افراد قبيله مىخواهند مرا به جاى او به عريفى « 1 » برگزينند . نظر شما در اين مورد چيست ؟ امام فرمود : تمنّ علينا بحسبك انّ الله تعالى رفع بالايمان من كان الناس سمّوه وضيعا اذا كان مؤمنا و وضع بالكفر من كان يسمّونه شريفا اذا كان كافرا فليس لأحد فضل الّا بتقوى الله امّا قولك ان قومك كان لهم عريف فهلك فأرادوا ان يعرفونى عليهم ، فإن كنت تكره الجنّة و تبغضها فتعرّف على قومك ، يأخذ السلطان بامرئ مسلم يسفك دمه فتشركهم فى دمه و عسى ان لا تنال من دنياهم شىء . « 2 » آيا با حسب و نسب خود بر ما منّت مىگذارى ؟ خدا كسانى را كه مؤمنند به وسيله ايمانشان به جايگاه بلندى مىرساند در حالى كه مردم او را پست مىشمارند و كسانى كه كافرند خوار كرد در حالى كه مردم او را بزرگ مىشمارند ، اما اين كه مىگويى قبيلهء تو عريفى داشت كه مرده و قبيلهات در نظر دارند تو را به جاى او معرفى نمايند ، اگر از بهشت بدت مىآيد و آن را دوست نمىدارى ، عريفى قبيلهات را بپذير كه اگر حاكم ، خون مسلمانى را بريزد تو در خونش شريك خواهى شد و چه بسا از دنيايشان هم چيزى به دستت نيايد . اين روايت نشان مىدهد كه امام چگونه شيعيان خود را از داشتن هر مقامى در دولت حتى در حدّ عريف كه مسئوليت چندانى هم نداشت منع مىفرمود و دليل آن را ستم حكام نسبت به مردم و شركت اين افراد در گناه آنان مىداند . امام باقر عليه السّلام به شيوههاى مختلفى مردم را تشويق به اعتراض و نصيحت حكام مىكرد . در روايتى از آن حضرت آمده است كه : من مشى الى سلطان جائر فأمره بتقوى
--> ( 1 ) . رجال الكشى ، صص 204 - 203 ( 2 ) . قال ابن اثير : العرفاء جمع عريف و هو القيم بامور القبيلة او الجماعة من الناس يلى امورهم و يتعرف الامير منه احوالهم . ( لسان العرب )