الشيخ رسول جعفريان

312

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

رحلت كرد ، اعلان فرمود كه ما به مردم از خودشان اولىتريم . اما قريش با كمك يكديگر اين امر را از محور آن خارج كردند . آنان براى رسيدن به حكومت با حق و اولويت ما به حكومت استدلال كردند ، ولى حق ما را تصاحب نمودند . آنگاه حكومت در ميان قريش دست به دست گرديد تا اين كه دوباره به ما اهل بيت بازگرديد . ولى مردم بيعت ما را شكستند و عليه ما جنگ بپاكردند ، بطورى كه امير المؤمنين عليه السّلام تا هنگامى كه به درجهء رفيعهء شهادت نائل آمد ، در فراز و نشيب ( تند باد حوادث ) قرار گرفته بود و سپس با فرزندش امام حسن عليه السّلام بيعت كرده و وعدهء وفادارى به او دادند ، اما به او نيز خيانت ورزيدند و پس از آن ، ما بطور مداوم مورد تحقير و قهر و ستم قرار گرفتيم و از شهر و خانه‌مان رانده و از حقوقمان محروم شديم و مورد قتل و تهديد قرار گرفتيم ، به طورى كه امنيّت جانى از خود و پيروان ما بطور كلى سلب شد و دروغگويان و منكران حق به خاطر دروغ و انكارشان زمينه را مساعد و در سراسر كشور اسلامى به وسيلهء دروغ و انكارشان به سردمداران جور و ستم و قضات و كاردانان آنها تقرّب جسته و شروع به روايت احاديث دروغ و انتشار آن نمودند . آنها از زبان ما چيزهايى روايت كردند كه نه از زبان ما جارى شده بود و نه به محتواى آنها عمل نموده بوديم با اين كار مىخواستند ما را ميان مردم منفور كرده و تخم عداوت و كينهء ما را در دل آنان بكارند . اين سياستى بود كه پس از وفات امام حسن عليه السّلام در زمان معاويه با شدت هر چه بيشتر دنبال مىشد . بدنبال اين تبليغات مسموم بود كه همه جا به كشتار شيعيان پرداخته و با كوچكترين سوء ظنّى دستها و پاهاى آنها را مىبريدند . كسانى كه به دوستى و پيروى از ما معروف بودند راهى زندانها شدند ، اموالشان به غارت رفت و خانه‌هاشان ويران شد . اين رويّه تا روزگار « عبيد الله بن زياد » روز به روز به شدّت خود مىافزود تا آن كه حجّاج بن يوسف در كوفه روى كار آمد . او با انواع شكنجه‌ها به كشتار شيعيان پرداخت و آنان را با هر سوء ظن و هر اتهامى دستگير مىكرد . عرصه بر پيروان ما چنان تنگ شد و كار به جايى