الشيخ رسول جعفريان

307

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

لحاظ دين ، كوشش بليغى از خود نشان مىداد و در روايتى كه در اين زمينه از آن حضرت نقل شده ، چنين آمده است : آل محمد أبواب الله و سبيله و الدّعاة الى الجنّة و القادة اليها « 1 » فرزندان رسول خدا ، درهاى علوم الهى و راه وصول به رضاى او و دعوت كنندگان به بهشت و سوق‌دهندگان مردم بدان هستند . و نيز از آن حضرت روايت شده : كلّ شىء لم يخرج من هذا البيت فهو و بال ؛ « 2 » هر آن چيزى كه از اين خانه بيرون نيايد خالى از پيامد سوء نخواهد بود . در حقيقت آن حضرت علوم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از طريق امام على عليه السّلام براى مردم روايت مىكردند و اين در زمانى بود كه كسانى چون مكحول « 3 » وقتى حديثى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت مىكردند از شدت ترس ، آن حضرت را با عنوان ابو زينب ياد مىكردند . بنابراين مىبينيم كه شيعه ، تنها وارث احاديث رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىباشد و دليل آن اين است كه اين ميراث مورد به مورد به قرآن اتكا دارد ، به طورى كه امام باقر عليه السّلام فرمود : اذا حدّثتكم بشىء فسألونى عن كتاب الله ؛ « 4 » وقتى حديثى براى شما نقل مىكنم در موضوع مطابقت آن با كتاب خدا ، از من سؤال كنيد . اين ميراث امام باقر عليه السّلام است كه سبب حفظ و سلامت شيعه از تحريفات حديثى شده است كه به دليل ننوشتن حديث و انگيزه‌هاى ديگر زمينه‌هاى آن ايجاد شده بود . امام باقر عليه السّلام با استناد به حديث : علىّ أقضاكم - على قاضىترين شماست - كه از طرق متعددى از شخص رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده ، مىكوشيد يكى از علماى اهل سنت را به پذيرفتن احكام قضايى امير مؤمنان عليه السّلام واداشته و عقيدهء آن عالم را داير بر جواز عمل به احكام قضايى ديگران باطل سازد . « 5 » همچنين آن حضرت در پاره‌اى از موارد ، علومى را كه از طريق برخى صحابه نقل شده بود ، به صراحت باطل اعلام مىكرد ، به طورى كه يك بار پس از تقسيم احكام به « اسلامى » و « جاهلى » فرمود :

--> ( 1 ) . تفسير العياشى ، ج 1 ، ص 86 ؛ وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 9 ( 2 ) . الميزان ، ج 3 ، ص 176 از كافى ( 3 ) . ابن ابى الحديد او را به بغض امير المؤمنين عليه السّلام نسبت داده است . نك : الاختصاص ، ص 128 ( 4 ) . الميزان ، ج 3 ، ص 176 ، به نقل از كافى ( 5 ) . التهذيب ، ج 6 ، صص 221 - 220 ؛ الكافى ، ج 7 ، ص 408 ؛ وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 8 - 9