الشيخ رسول جعفريان
216
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
ضعيف بود و آنان راهى جز شهادت در پيش روى آنها قرار ندارد . پيوستن حرّ ، به همراه سى تن به امام عليه السّلام ، « 1 » با توجه به روشنگرى سياسى امام در صبح عاشورا نشانگر آن است كه احتمال چنين تحوّلى بوده است . امّا خباثت عمر بن سعد كه پدرش در سلك قاعدين بود ، « 2 » همراه با خبث ذاتى خوارجصفتانى چون شمر بن ذى الجوشن « 3 » و فشار ابن زياد ، سبب شد تا يكى از هولناكترين جنايات در عالم اسلام به وقوع بپيوندد . ابن سعد نوشته است كه همراهان امام پنجاه مرد بودند كه بيست نفر ديگر از سپاه بدانها ملحق شدند . « 4 » قبل از درگيرى ، امام سخنانى را براى سپاه دشمن مطرح كرد : دليل آمدن من خواستهء شما و مانند شما بود . نوشته بوديد كه سنت از بين رفته ، نفاق طلوع كرده و از من خواسته بوديد براى اصلاح امت جدم به اينجا بيايم . حال اگر كراهت داريد ، اجازه دهيد از همين جا بازگردم . شما به درونتان مراجعه كنيد . آيا ريختن خون فرزند رسول الله را جايز مىدانيد ؟ فرزند پسر عم پيامبر ، اولين مؤمن بود . كسى كه حمزه و عباس و جعفر ، عموهاى او هستند . آيا كلام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را دربارهء من و برادرم شنيدهايد كه فرمود : « سيدا شباب أهل الجنّة » اگر از من نمىپذيريد از جابر انصارى ، ابو سعيد خدرى و زيد بن ارقم بپرسيد . « 5 » بن حضير نيز مشابه همين استدلالها را مطرح كرد . « 6 » كما اين كه زهير بن قين شخصيت معروفى بود نيز بر مردم اتمام حجت نمود . « 7 » حر بن يزيد كه تا آن موقع گمان مىكرد كار به خونريزى ، آن هم در مورد فرزند رسول الله صلّى اللّه عليه و آله نخواهد انجاميد ، يك مرتبه متوجه قضيه شد . نزد ابن سعد رفت و گفت : آيا هيچ كدام از اين سخنان شما را قانع نمىكند ؟ عمر بن سعد گفت : اگر دست من بود او را نمىكشتم ! اما اكنون چارهاى نيست . حر كه اين سخنان را شنيد بلافاصله
--> ( 1 ) . همان ، صص 178 ، 181 ؛ الامامة و السياسة ، ج 2 ، ص 7 ( 2 ) . كسانى كه به تعبير زيباى على عليه السّلام « خذلوا الحق و لم ينصروا الباطل » حق را رها كردند و باطل را هم يارى نكردند . ( 3 ) . شهرت سابقه خارجى بودن داشته است . ( 4 ) . ترجمة الامام الحسين عليه السّلام ، ابن سعد ، ص 178 ( 5 ) . ترجمة الامام الحسن عليه السّلام ، ابن سعد ص 181 ؛ و نك : الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 61 ، 60 ( 6 ) . الفتوح ، ج 5 ، ص 182 ( 7 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 63