الشيخ رسول جعفريان
130
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
به سبب ترسى كه از منافقان و احزاب داشتيم تحمل كرديم و چيزى ابراز نكرديم تا اين كه امروز گرفتار تو شدهايم كسى كه هيچ سابقهاى در دين ندارد و پدرش بدترين دشمن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و كتاب او بوده است . آنگاه امام از او خواست تا همراه با ديگر مردم ، كه با او بيعت كردهاند ، بيعت كند . معاويه در پاسخ نسبت به برخورد امام با جريان سقيفه نوشت : بدين ترتيب تو به صراحت ، ابو بكر ، عمر و ابو عبيده را مورد اتهام قرار دارى ، نه تنها آنان ، كه صلحاى از مهاجرين و انصار را ؛ اكنون ما فضل و سابقه شما را انكار نمىكنيم . آن روز آنان چنين تشخيص دادند كه آنان را براى حفظ اسلام برگزينند نه شما را ؛ امروز نيز اختلاف ميان من و تو ، همان اختلاف ميان أبو بكر و شما پس از وفات رسول خداست . اگر مىدانستم كه رعيت دارى تو ، هواداريت از امت ، سياست خوب ، قوت فراهم آوردن مال و برخوردت با دشمن از من قوىتر است با تو بيعت مىكردم ؛ اما من حكومتى طولانى داشتهام ، تجربهء بيشترى دارم ، از نظر سنّى نيز از تو بزرگترم ، سزاوار است كه تو حاكميت مرا بپذيرى ، اگر چنين كنى پس از خودم ، حكومت را به تو واگذار خواهم كرد و از بيت المال عراق مال فراوانى به تو خواهم بخشيد و خراج هر كجاى عراق را كه طلب كنى در اختيارات خواهم گذاشت . « 1 » اشارهء معاويه به شباهت درگيرى او با على عليه السّلام و فرزندش ، با دعواى أبو بكر و على عليه السّلام ، در نامهء متبادله ميان محمد بن ابى بكر و معاويه نيز آمده است . « 2 » معاويه خود را خلف أبو بكر و عمر مىدانست و از آنان به شدت دفاع مىكرد ؛ او در اين كار قصد بهرهگيرى سياسى نيز داشت . زمانى در برابر امام على عليه السّلام نيز نوشت : تو « بغى » بر خلفا كردى ؛ و امام پاسخ داد : اگر چنين كرده از معاويه نبايد عذر خواهى كند ؛ به علاوه ، او بغى نكرده اما از برخى از اعمال آنان انتقاد كرده و در اين باره از هيچ كس عذر خواهى ،
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 16 ، صص 33 - 36 ( با تلخيص ) ؛ الفتوح ، ج 4 ، صص 151 - 153 ؛ مقاتل الطالبيين ، صص 68 - 64 ( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 31 ؛ معاويه به محمد بن ابى بكر نوشت : من و پدرت برترى على را مىشناختيم ، اما وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درگذشت « فكان ابوك و فاروقه اول من ابتزّ حقّه و خالفه على امره » ، پدر تو و فاروقش اولين كسانى بودند كه حق او گرفته و با كار او مخالفت كردند . مروج الذهب ، ج 3 ، صص 11 - 13