الشيخ رسول جعفريان

123

حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )

برادرش گفت : « كاش قلب من براى تو بود و زبان تو براى من » . « 1 » از قول أبو بكر نيز گفته‌اند كه با مشاهدهء حسن بن على عليه السّلام مىگفت : « بابى شبيه بالنبى - ليس شبيها بعلى » . « 2 » اين مطالب را متأخران به عنوان فضيلت نقل كرده‌اند در حالى كه بسيارى از آنها براى همان هدفى كه اشاره شد جعل شده است . چنين تصويرى مىتوانست براى تخريب چهرهء امام على عليه السّلام و عاشورا ، به كار كسانى بيايد كه طرفدار گرايشات عثمانى بودند . يكى از اتهاماتى كه به امام زده شده ، داشتن موضع عثمانى است . خلاصهء اين اتهام آن است كه امام با پدرش مخالف بوده و خونريزى در جنگهاى داخلى را قبول نداشته است . چنين اتهامى به دليل برداشت نادرست از مفهوم صلح صورت گرفته و به دروغ وانمود شده است كه امام با در دست داشتن قدرت كافى ، حكومت را به معاويه واگذار كرد . اما واقعيت اين است كه چنين مطلبى يك اتهام كذب است . اين اتهام تا جايى شايع گرديده كه نقل كرده‌اند او پدر خويش را متهم به شركت در قتل عثمان كرده است . « 3 » در مباحث گذشته اشاره كرديم كه جز بنى اميه كه امام على عليه السّلام را متهم به شركت در قتل عثمان كرده و از اين كار هدف سياسى داشتند ، كسى امام را متهم نمىكرد . در اين صورت چگونه ممكن است كه فرزند امام ، آن حضرت را متهم به شركت در قتل عثمان كند ؟ چگونه جالب است كه برخى از مورخان گفته‌اند : امام فرزند خود را براى دفاع از عثمان به در خانهء عثمان فرستاده بود . اين مسألهء اگر هم درست باشد ، « 4 » به هدف جلوگيرى از قتل عثمان بود . افزون بر اين ، امام حسن عليه السّلام خود از كسانى بود كه در جنگ جمل كه اساسا بر ضد عثمانيها بود نقش مهمى داشت . وى نماينده امام براى تحريك مردم كوفه و آوردن آنان به صحنهء جنگ بود . آن حضرت با سخنرانى خود در

--> ( 1 ) . كشف الغمه ، ج 2 ، ص 243 ؛ ترجمة الامام الحسين عليه السّلام ، ابن عساكر ، صص 146 - 145 ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 121 ( 3 ) . نك : انساب الاشراف ، ج 2 ، ص 12 . در اين روايت تاريخى آمده است كه « حسن » به امام على عليه السّلام اعتراض كرده است ، گويا اصل خبر درست است ، اما اين « حسن » ، « حسن بصرى » است ، نه امام حسن مجتبى عليه السّلام . ( 4 ) . استاد ما سيد جعفر مرتضى در اين مسأله ترديد كرده است : الحياة السياسيه للامام الحسن عليه السّلام ، صص 150 - 149