الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

38

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

دارد ، در حالى كه تو با اين وضع خارج مىشوى ؟ » . امام با عزم و اطمينان به وى پاسخ داد و گفت : « خداوند خواسته است كه آنان را در اسارت ببيند » « 1 » . ( 1 ) 10 - جناب ام سلمه ام المؤمنين « جناب ام سلمه » ، هنگامى كه از عزم امام بر حركت به سوى عراق باخبر شد ، به شدت پريشان گشت و اين موقعى بود كه آن حضرت در مدينه اقامت داشت و هنوز به سوى مكه نرفته بود ، پس نزد حضرتش شتافت و با صدايى پر از حزن و اندوه گفت : « اى فرزندم ! مرا با خارج شدنت به سوى عراق غمگين مساز كه من شنيدم جدت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را مىفرمود : پسرم حسين در سرزمين عراق در زمينى به نام كربلا كشته مىشود و من تربت تو را در شيشه‌اى دارم كه پيغمبر آن را به من سپرده است » . ( 2 ) امام ؛ با عزم و اراده‌اى محكم به وى پاسخ داد و فرمود : « اى مادر ! من نيز مىدانم كه به ظلم و تعدى سر بريده شوم و عزيز و جليل خواسته است كه خانواده و اهل بيتم را آواره كودكانم سربريده و اسير شده و در بند ببيند در حالى كه كمك مىطلبند و ياورى نمىيابند . . . » . « ام سلمه » سخت ناراحت شده و با صداى بلند گفت : « شگفتا ! پس به كجا مىروى در حالى كه مىدانى كشته مىشوى ؟ ! ! » . ( 3 ) امام ، در حالى كه مرگ را به مسخره گرفته و زندگى را استهزا مىنمود ، به

--> ( 1 ) الدر المسلوك 1 / 109 .