الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
39
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
وى پاسخ داد و گفت : « اى مادر ! اگر امروز نروم ، فردا خواهم رفت و اگر فردا نروم ، پسفردا مىروم و از مرگ ، چارهاى نيست و من روزى را كه در آن كشته مىشوم و ساعتى را كه در آن به قتل مىرسم و گودالى را كه در آن دفن مىگردم ، مىشناسم آنگونه كه تو را مىشناسم و به آن مىنگرم ، آنطور كه به تو نگاه مىكنم » « 1 » . ( 1 ) 11 - عبد اللّه بن زبير هنگامى كه امام تصميم گرفت از مكه خارج شود ، « عبد اللّه بن زبير » از باب مجامله به ديدار آن حضرت شتافت . « بلاذرى » گفته است : ابن زبير بدين وسيله مىخواست آن حضرت وى را متهم نكند و از جهت گفتار ، معذور باشد « 2 » ، پس نسبت به حضرت اظهار دلسوزى و محبت نمود و گفت : « كجا مىروى ؟ به سوى قومى كه پدرت را كشتند و به برادرت ضربه زدند ؟ » . امام عليه السّلام فرمود : « اگر در فلان جا كشته شوم ، براى من دوستداشتنى تر است از اينكه اينجا - يعنى مكه - به سبب من ، بىحرمتى ببيند » « 3 » . ( 2 ) امام ، بر تصميمش پاى فشرد و منع مانعان و دلسوزى دلسوزان ، او را از انديشهاش بازنداشت ؛ زيرا وى يقين كرده بود كه ممكن نيست مسألهء اسلام پيروز شود و سخن خداوند در زمين بلندى يابد مگر به جان باختن و فداكارى كردن .
--> ( 1 ) مقرم ، مقتل ، ص 136 . و « خوارزمى » گفته است : اين گفتگو ميان حضرت حسين عليه السّلام و فرزند عمر در مكه بود ، هنگامى كه از آن حضرت دعوت كرد تا با وى به مدينه برود . ( 2 ) أنساب الأشراف 3 / 375 . ( 3 ) ابن عساكر ، تاريخ 14 / 203 .