الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
37
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
اقامت در حرم را داشته باشى ، تو عزيزترين و ايمنترين فرد در حرم هستى » . امام از عواطف و نصيحت وى تشكر كرد و به او گفت : « ترسيدهام كه يزيد ابن معاويه مرا ترور كند آنگاه كسى باشم كه حرمت اين خانه به وى شكسته شده باشد » . محمد گفت : اگر از اين امر بيمناكى ، به سوى يمن يا بعضى از نواحى صحرا برو كه در آنجا بهتر از همه مىتوانى از خود دفاع كنى و كسى بر تو چيره نخواهد گشت » . حضرت حسين عليه السّلام فرمود : « در آنچه گفتى ، خواهم انديشيد » « 1 » . ( 1 ) هنگام سحر كه فرا رسيد ، به وى خبر دادند امام به سوى عراق حركت كرده است . وى در حال وضو گرفتن بود كه به گريه افتاد تا آنجا كه صداى افتادن قطرت اشكش را در طشت ، شنيدند « 2 » . محمد به سوى برادرش شتافت و افسار ناقهاش را گرفت و به آن حضرت گفت : « اى برادرم ! مگر مرا وعده ندادى در آنچه از تو درخواست كرده بودم ؟ » . - « بله ، ولى پس از آنكه از تو جدا شدم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نزد من آمد و به من فرمود : « اى حسين ! خارج شو كه خداوند خواسته است تو را كشته ببيند » . ( 2 ) محمد پريشان شد و لرزه سر تا پايش را گرفت و اشكهايش بر گونههايش جارى گشت در حالى كه مىگفت : « پس ، بردن اين زنان و كودكان ، چه معنا
--> ( 1 ) الدر المسلوك 1 / 109 و نزديك به اين گفتگو ميان امام و برادرش هنگامى كه در مدينه بود ، اتفاق افتاد . ( 2 ) انساب الاشراف ، 3 / 377 . و در « صواعق المحرقة ، ص 196 است كه وى گريه كرد تا آنجا كه طشت را از اشكهايش پر ساخت .