الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

35

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) 7 - عبد اللّه بن مطيع امام بر سر راه خود به عراق با « عبد اللّه بن مطيع » روبه‌رو شد و عبد اللّه ، قصد امام را دانست و به او گفت : « اى فرزند رسول اللّه ! درباره حرمت اسلام خداوند را به ياد تو مىآورم كه مبادا هتك گردد و موضوع حرمت قريش و عهد عرب تو را به خدا سوگند مىدهم ، به خدا ! اگر آنچه را كه در دست بنى اميه است طلب كنى ، تو را مىكشند و اگر تو را بكشند ، بعد از تو از هيچ كسى پروايى نخواهند داشت . . . به خدا ! اين حرمت اسلام و حرمت قريش . . . و حرمت عرب است ، پس خداى را ! خداى را ! اين كار را نكن و به كوفه نرو و خود را در معرض بنى اميه قرار مده » « 1 » . ( 2 ) 8 - عمرو بن سعيد « عمرو بن سعيد اشدق » ، نامه‌اى براى امام فرستاد كه در آن امنيت ، و متعرّض هيچ مشكلى براى حضرت نشدن را تعهد نمود ، در آن آمده : « من از

--> ( 1 ) وسيلة المآل فى عد مناقب الآل ، ص 189 . و در تاريخ ابن عساكر 14 / 207 آمده است : « عبد اللّه بن مطيع » به حضرت حسين گفت : « پدر و مادرم فداى تو باد ! ما را به وجود خويش بهره‌مند ساز و به سوى عراق سفر مكن كه به خدا ! اگر اين قوم تو را بكشند ، ما را بنده و برده خواهند ساخت » . و در عقد الفريد 4 / 376 است كه وى با امام روبه‌رو شد و به آن حضرت گفت : يا ابا عبد اللّه ! خداوند بعد از تو آب گوارايى به ما ندهد ، به كجا مىروى ؟ حضرت عليه السّلام فرمود : معاويه مرده و بيش از يك بار شتر ، نامه به من رسيده است . عبد اللّه گفت : اين كار را مكن كه به خدا ! پدرت را محافظت ننمودند با اينكه از تو بهتر بود ، پس چگونه تو را حفظ خواهند كرد ؟ به خدا ! اگر كشته شوى ، بعد از تو حرمتى نماند كه حلال شمرده نشود .