الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
34
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
ابو بكر نااميد شد و گفت : « اى ابا عبد اللّه ! تو را به خدا مىسپاريم » . ( 1 ) آنگاه ابو بكر نزد والى مكه رفت ، در حالى كه مىگفت : كم ترى ناصحا يقول فيعصى * و ظنين المغيب يلفى نصيحا « چه بسيار نصيحتكننده را مىبينى كه حرفش را نمىشنوند امّا متهمى كه در پنهان است ناصح مىگردد » . - « چه شده است اى ابو بكر ؟ ! » . وى گفتار خود با حضرت حسين را به اطلاعش رساند ، او به وى گفت : « به خداى كعبه ! او را مخلصانه نصيحت كردهاى » . « 1 » ( 2 ) 5 - عبد اللّه بن جعده « عبد اللّه بن جعدة بن هبيره » بر او دل سوخت ، پس پسرش « عون » را خدمت آن حضرت فرستاد و نامهاى به وى نوشت و از او تقاضاى بازگشت كرد و ترس خود را از حركت حضرتش به عراق بيان نمود ، ولى اين امر ، مورد پسند امام قرار نگرفت « 2 » . ( 3 ) 6 - جابر بن عبد اللّه « جابر بن عبد اللّه انصارى » نيز به سوى امام شتافت و از او تقاضا كرد كه خارج نشود ، ولى امام نپذيرفت « 3 » .
--> ( 1 ) مروج الذهب 3 / 56 . طبرى ، تاريخ 5 / 382 . ( 2 ) انساب الاشراف ، 3 / 377 . ( 3 ) ذهبى ، تاريخ اسلام 5 / 8 .