الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

53

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

برابر سپاه عايشه بر دست گرفته و آن را در معرض ديد آنان قرار داده بود ، صداى خود را به فراخوانى آنان جهت عمل به كتاب خدا بلند كرد ، ولى آن قوم كه خودپرستى آنان را به كشتن وى برانگيخته بود ، دست راستش را قطع نمودند و او قرآن را به دست چپ خود گرفت و آنها را براى عمل به آن دعوت مىكرد ، آنها بر او تاختند و دست چپش را نيز قطع كردند . وى قرآن را با دندانهاى خود گرفت در حالى كه خون فراوانى از او رفته بود و همچنان آنها را به صلح و جلوگيرى از خونريزى دعوت مىنمود و مىگفت : « خداى را در خونهاى ما و خونهايتان در نظر گيريد » . ( 1 ) آنها وى را با نيزه‌هاى كوچك خود ، تيرباران كردند تا اينكه وى با تنى بىجان ، به روى زمين افتاد و مادرش گريان به سوى وى شتافت و با جان گداخته‌اش ، او را سوگوارى كرد و گفت : يا رب ان مسلما اتاهم * يتلو كتاب اللّه لا يخشاهم فخضبوا من دمه لحاهم * و امه قائمة تراهم « پروردگارا ! مسلم به سوى آنان آمد در حالى كه كتاب خدا را مىخواند و از آنها نمىهراسيد » . « آنان محاسن خود را با خونش خضاب كردند ، در حالى كه مادرش ايستاده بود و آنان را مىديد » . ( 2 ) امام ، پس از اين اتمام حجت ، چاره‌اى جز جنگ نداشت . پس به يارانش فرمود ! « اينك جنگ با آنان حلال گرديده و نبرد براى شما گوارا شده است » « 1 » . آنگاه امام ، « حضين بن منذر » را كه مردى جوان بود ، فرا خواند و به او

--> ( 1 ) مروج الذهب 2 / 361 .