الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

49

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

خواست و آنان را به يارى فرا خواند تا همراه وى به پا خيزند و شعلهء آتش فتنه‌اى را كه پيمان‌شكنان برافروخته بودند ، خاموش نمايند . ( 1 ) فرستادگان امام ، به كوفه آمدند و مشاهده كردند كه حاكم آن ، « ابو موسى اشعرى » ، فتنه‌جويى مىكند و مردم را از يارى رساندن به امام ، بازمىدارد و آنان را به سركشى فرا مىخواند و به زندگى آسوده ، تشويق مىكند . ابو موسى ، در اين مورد ، هيچ دليلى نداشت جز اينكه كينه و دشمنى خود نسبت به امام را بيان مىكرد و بنا به اجماع مورّخان ، وى تمايلى به سوى عثمان داشت . ( 2 ) فرستادگان امام نزد ابو موسى رفته بر او اعتراض كرده ، وى را سرزنش نمودند ، ولى او اعتنايى به آنان ننمود . پس آنها نامه‌اى به امام نوشتند و تمرّد وى و عدم اجابت نداى حق از سوى ابو موسى را براى حضرت ، بيان نمودند . امام ، « هاشم مرقال » را - كه يكى از بهترين ياران آن حضرت بود - نزد ابو موسى فرستاد و نامه‌اى به وى داد كه از ابو موسى مىخواست تا نزد آن حضرت برود . هنگامى كه هاشم به وى رسيد و نامهء امام را به وى داد ، ابو موسى اجابت ننمود و همچنان بر لجاجت و عصيان خود ، پاى فشرد ! ( 3 ) هاشم ، نامه‌اى به امام نوشت و آن حضرت را از موضعگيرى ابو موسى و تمرّد وى آگاه ساخت ، پس امام ، فرزندش حضرت حسن عليه السّلام و عمار ياسر را همراه با فرمانى مبنى بر عزل ابو موسى و تعيين « قرضة بن كعب انصارى » به جاى وى ، اعزام فرمود . ( 4 ) هنگامى كه امام حسن عليه السّلام به كوفه رسيد ، مردم ، دسته دسته برگرد آن حضرت ، جمع شده ، اطاعت و دوستى خود را اعلام نمودند و آن حضرت ، عزل