الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
465
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز بدر و روز بيعت رضوان هستم » . ( 1 ) سخن عثمان ، موجى از خشم و ناخرسندى در ميان مردم به وجود آورد و عايشه خشم خود را اظهار نمود و گفت : اى عثمان ! آيا اين را به يار رسول اللّه مىگويى ؟ ! ( 2 ) عثمان به مأمورانش دستور داد تا آن صحابى عظيم را از مسجد خارج كنند و آنها وى را با بىحرمتى از مسجد خارج نمودند و ابو عبد اللّه بن زمعه يا يحموم ، غلام عثمان به سوى او برخاست و او را بلند كرد به طورى كه پاهاى ابن مسعود در كنار گردنش حركت مىكردند ، پس او را بر زمين زد و يكى از دندههايش شكسته شد . ( 3 ) امام امير المؤمنين عليه السّلام برخاست و خطاب به عثمان فرمود : « اى عثمان ! آيا اين كار را با يار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بخاطر گفتار وليد بن عقبه انجام مىدهى ؟ ! » . عثمان گفت : « من با گفتهء وليد اين كار را نكردم ، ولى زيد بن صلت كندى را به كوفه فرستادم و ابن مسعود به وى گفته : خون عثمان حلال است . . . » . امام به وى پاسخ داد : « زبيد را كه مورد اعتماد نيست ، در نظر گرفتى . . . » « 1 » . امام ، ابن مسعود را به خانهاش برد و از او مواظبت مىنمود تا اينكه از بيماريش بهبودى يافت و عثمان با وى قطع رابطه نمود و او را رها كرد و دستور داد تا در مدينه اقامت اجبارى داشته باشد و سهميهاش از بيت المال را نيز قطع نمود . ( 4 ) ابن مسعود ، بيمار شد و اين همان بيمارى بود كه بر اثر آن درگذشت ، پس عثمان به عيادتش رفت و به او گفت : از چه چيزى شكايت دارى ؟
--> ( 1 ) الانساب 5 / 36 .