الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

384

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

مورد انتقاد قرار داده بود . ( 1 ) آنگاه روى به « عبد الرحمن بن عوف » كرد و به او گفت : « اما تو اى عبد الرحمن ! اگر نصف ايمان مسلمين را با ايمان تو بسنجند ، ايمان تو بر آنها برترى مىيابد ، اما براى اين امر شايسته نيست كسى كه ضعفى چون ضعف تو را داشته باشد و زهره كجا و اين امر كجا ! ! » . ( 2 ) و عبد الرحمن - بنا به نظر عمر - مرد ايمان و تقوا بود و نمىدانيم كه ايمان وى كجا بود هنگامى كه از انتخاب سرور عترت پاك ، امام امير المؤمنين عليه السّلام خوددارى نمود و امور مسلمين را به دست امويان سپرد و آنان مال خدا را به يغما بردند و بندگان خدا را به بردگى كشاندند . و نيز وى شخصيتى قوى و عزمى ثابت و اراده‌اى محكم ، بنا به اعتراف عمر ، نداشته است ، پس چگونه وى را نامزد خلافت مىسازد ؟ ! ! چگونه قول او را منطق قاطع در تعيين فرد مورد نظرش براى امور امّت ، قرار مىدهد ؟ ! ! ( 3 ) سپس روى به امام « امير المؤمنين عليه السّلام » نمود و به آن حضرت گفت : « خداى را ( كه حاكم ) تو باشى ، اگر شوخ طبعى در تو نبود ! به خدا قسم ! اگر تو بر آنها حكومت كنى ، آنان را به حق آشكار و راه روشن مىبرى » . ( 4 ) چه وقت امام را شوخ طبعى بوده در حالى كه آن حضرت در زندگى ، جز جديت و دورانديشى در قول و عمل نداشته است . وانگهى ، آن كس كه به اين خوى موصوف باشد ، چگونه مىتواند مسلمين را به حق واضح و راه روشن برد ، آن گونه كه عمر مىگويد : اين سياست با شوخ طبعى ناشى از ضعف و سستى شخصيت ، سازگار نيست . ( 5 ) عمر ، تأكيد مىكند كه اگر امام ، امور مسلمين را بر عهده گيرد ، ميان آنان