الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

375

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

طلا بود آن را براى رهايى از عذاب خدا تاوان مىدادم پيش از آنكه آن را ببينم « 1 » » . ( 1 ) و به پسرش « عبد اللّه » گفت : گونه‌ام را بر زمين بگذار ، ولى وى توجهى به او نكرد و گمان كرد كه عقلش مختل شده است ، پس بار ديگر به وى دستور داد و او پاسخى نگفت و در بار سوم بر او فرياد كشيد : « گونه‌ام را بر زمين بگذار ، تو را مادر نباشد » . « عبد اللّه » پيش رفت و گونهء پدرش را بر زمين نهاد و او سخت به گريه افتاد و با كلماتى از هم گسيخته مىگفت : « واى بر عمر ! واى بر عمر ! اگر خداوند او را نبخشد « 2 » » . ( 2 ) عمر از پسرش خواست از عايشه اجازه بگيرد تا او را كنار پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله و ابو بكر به خاك بسپارد و عايشه به وى اجازه داد « 3 » . شيعه در اين مورد نيز همانند مورد دفن ابو بكر اظهار نظر نموده و گفته‌اند : آنچه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از خود بر جاى نهاد ، اگر بنا به روايت ابو بكر ، به خانواده‌اش به ارث نرسد و متعلق به ولى امر بعد از او باشد ، اجازه دادن عايشه موضوعيتى ندارد و اگر به ورثهء آن حضرت به ارث برسد ، آن گونه كه اهل بيت به آن معتقدند ، در اين صورت هيچ سهمى در آن براى عايشه نخواهد بود ؛ زيرا بنابر آنچه فقهاى مسلمين مقرر نموده‌اند ، زوجه از زمين ارث نمىبرد و در اين حالت لازم بوده كه از ورثهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اجازه گرفته مىشد كه اين امر محقق نگرديد .

--> ( 1 ) شرح نهج البلاغه 12 / 192 . ( 2 ) همان ، ص 193 . ( 3 ) همان ، ص 190 .