الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

312

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) فرزند خطاب ، پس از اينكه حجتى براى پاسخ به امام در اختيار نداشت ، از جاى خود برخاست و راه خشونت در پيش گرفت و گفت : « تو رها نمىشوى تا اينكه بيعت نمايى ! » . ( 2 ) امام ، پاسخى محكم به وى داد و فرمود : « شيرى را بدوش كه بهره‌اى از آن ، تو را باشد و امروز ، وضع او را محكم ساز كه فردا آن را به تو بازگرداند » . امام ، راز هيجان و انگيزهء فرزند خطاب را آشكار ساخت ، زيرا وى اين موضعگيرى سخت در برابر امام را اتخاذ نكرد مگر براى اينكه خلافت و امور مملكت بعد از ابو بكر به وى برسد . آنگاه امام ، خروشيد و چنين غرّيد : « به خدا قسم اى عمر ! گفتهء تو را نمىپذيرم و با وى بيعت نمىكنم » . ( 3 ) ابو بكر ، ترسيد كه اوضاع دگرگون شود و از خشم امام بيمناك گشت ، پس روى به آن حضرت كرد و با گفتارى نرم ، وى را مخاطب قرار داد و گفت : « اگر بيعت نكنى ، تو را مجبور نمىسازم » . ( 4 ) « ابو عبيده » نيز روى به آن حضرت كرد و كوشيد تا شعلهء انقلابش را خاموش كند و دوستيش را جلب نمايد ، پس گفت : « اى عموزاده ! تو جوان هستى و اينان پيران قوم تو هستند . تو تجربه و آشنايى آنان به امور را دارا نيستى و من نمىبينم ابو بكر را مگر اينكه بر اين امر از تو قوىتر باشد و بيش از تو قدرت تحمل و انجام آن را داشته باشد . پس اين امر را به ابو بكر بسپار ؛ زيرا اگر تو زنده بمانى و زندگيت ادامه يابد ، براى اين امر ، شايسته و برازنده باشى به جهت فضل ، دين ، علم ، فهم ، سابقه ، نسب و داماديت . . . » . ( 5 ) اين خدعه و نيرنگ ، دردها و ناخشنوديها را در دل امام برانگيخت و روى به مهاجرين كرد و آنان را به ياد فداكاريها و فضايل اهل بيت عليهم السّلام انداخت و فرمود : « خداى را ! خداى را ! اى گروه مهاجرين ! . . . قدرت محمد در ميان