الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
305
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
تمنيتم الملك فى يثرب * فانزلت القدر لم تنضج « 1 » « به اوس بگوييد هرگاه به نزد آنها رفتى و به خزرج بگو هر وقت بر آنها وارد شدى » . « در يثرب آرزوى حكومت كرديد ولى ديگ پيش از پخته شدن ، پايين آورده شد » . ( 1 ) سرور و شادى ، همهء قبايل قريش را در برگرفت و آنان در حمايت از حكومت ابو بكر ، موضع گرفتند و هنگامى كه خبر رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به مكه رسيد ، خواستند اعلام ارتداد نموده از اسلام خارج شوند ، ولى هنگامى كه از خلافت ابو بكر آگاه شدند ، اطاعت نموده و خرسندى و شادمانى خود را ابراز نمودند . ( 2 ) موضعگيرى ابو سفيان « ابو سفيان » به مخالفت با حكومت ابو بكر برخاست و به سوى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام رفت و آن حضرت را به نبرد با ابو بكر تشويق نمود و به او وعدهء يارى داد و گفت : « من گرد و خاكى را مىبينم كه چيزى جز خون آن را فرو نمىنشاند ، اى خاندان عبد مناف ! ابو بكر را چه به كارهايتان ؟ كجايند آن دو مستضعف ؟ كجايند آن دو ذليل ؟ على و عباس را مىگويم ! چرا اين امر در كمترين خاندان قريش باشد ؟ ( 3 ) سپس به حضرت على عليه السّلام گفت : دست خود را باز كن تا با تو بيعت كنم كه سوگند به خداوند ! اگر بخواهى ، زمين را بر عليه وى پر از سواره و پياده مىسازم .
--> ( 1 ) همان .