الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )
301
حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )
پيامبر با آنان محاجّه نمود و با وجود اين واجب ، عدالت اقتضا مىكرد كه خلافت براى على بن أبي طالب باشد مادام كه خويشاوندى به عنوان مدركى براى به دست گرفتن ميراث پيامبر به كار گرفته شده بود ؛ زيرا عباس ، نزديكترين مردم به پيامبر و مستحقترين مردم در خلافت بود ، ولى وى اين حق خود را به على واگذاشت و از اينجا بود كه در اين منصب ، حق تنها براى على بود » « 1 » . ( 1 ) « حباب » به سخن آمد و به عمر پاسخ داد و گفت : « اى گروه انصار ! اختيار خود را به دست گيريد و به گفتار اين شخص و يارانش گوش ندهيد تا سهم شما را از اين امر نابود كنند ، پس اگر آنان خواستهء شما را نپذيرفتند ، آنان را از اين سرزمين بيرون برانيد و در اين امور بر آنها مسلط شويد كه سوگند به خدا ! شما به اين امر از آنها شايستهتريد ؛ زيرا با شمشيرهاى شما بود كه مردم به اين دين وارد شدند از آنها كه ايمان آوردند و قبلا عقيدهاى نداشتند ، من پناهگاه شايسته و انديشمند تواناى آنم ، من شير بچهاى در كنام شيرم ، به خدا اگر بخواهيد آن را همچون گذشته ، تنهاى بدون برگ خواهم ساخت ، به خدا قسم هر كس بر آنچه مىگويم پاسخى مخالف دهد ، بينيش را با شمشير درهم مىكوبم . . . » . ( 2 ) اين سخن ، سرشار از خشونت ، تهديد ، دعوت به جنگ و تبعيد مهاجرين از يثرب است ، همچنانكه به خودستايى و افتخار به شجاعت خود ، توجه داشت . عمر او را پاسخ گفت و بر وى فرياد كشيد : « در آن صورت خداوند تو را مىكشد » . حباب به وى گفت : « بلكه تو را مىكشد » .
--> ( 1 ) اثر تشيّع در ادبيات عرب ، ص 5 .